♥ نگار ♥
توی زندگی یه جاهایی هست
که بعد از کلی دویدن وای می ایستی
سرتو میندازی پایین و آروم میگی :
دیگه زورم نمی رسه...
♥ نگار ♥
ﺍﺯ ﺑﺲ ﺍﻭﺿﺎﻉ ﺯﻧﺪﮔﯿﻢ ﻣﺴﺨﺮﻩ ﺷﺪﻩ 2ﺭﻭﺯﻩ
ﻫﻤﺶ ﭼﺸﻤﻢ ﺑﻪ ﮔﻮﺷﯿﻪ ﻫﻤﺶ ﻣﯿﮕﻢ
ﺍﻻﻧﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﻠﯿﺨﺎﻧﯽ ﺯﻧﮓ ﺑﺰﻧﻪ ﺑﻬﻢ ﺩﻋﻮﺗﻢ
ﮐﻨﻪ ﻣﺎﻩ ﻋﺴﻞ ﺑﺮﯾﻢ ﺯﺍﺭ ﺑﺰﻧﯿﻢ ﺩﻭﺗﺎﯾﯽ والا ب قرعان
*elnaz* *
چه لذتی داره صبح بلند بشی
ببینی یه نامه به آینه اتاق چسبیده شده با این مضمون:
«سلام دلیلِ زندگی
صبحِ قشنگت بخیر ...
امروز نمی خواد بری سرِ کار
چمدون جمع کن می خوایم بریم سفر
چمدون نبستم که به سلیقه خودت برام لباس بذاری
شب پرواز داریم...
نمی گم کجا که غافلگیر شی!
راستی ...
قربونِ چشمات برم که الان متعجبه و می دونم اگه اونجا بودم
جیغ می زدی و بغلم می کردی
دوست دارم همسفرِ زندگیم»
.
.
.
.
فقط خواستم یاد آوری کنم لذت داره!
وگرنه همچین شریک زندگی حتی در حد افسانه هم وجود نداره!
به زندگیتون برسید...
♥ نگار ♥
شهید کن خودت را با ترامادول / دوباره اشتباه کن با ترامادول
دوباره تباه شو با ترامادول / سیاه شو سیاه شو با ترامادول
باز با من اشتباه کن / زندگی خود را تباه کن
باز با تو اشتباه می کنیم / زندگی خود را تباه می کنیم