*elnaz* *
پشت میز قمار دلهره عجیبی داشتم برگی حکم داشتم و دیگر هر چه بود ضعیف بود و پایین ! بازی شروع شد حاکم او بود و من محکوم همه برگهایم رفتند و سر برگ بیش نماند برگی از جنس وفا رو کرد من بالاتر آمدم بازی در دست من افتاد عشق آمدم با حکم عشوه و ناز برید و حکم آمد از جنس چشم سیاهش زندگی حکم من پایین بود و باختم
*elnaz* *
زندگي مثل بازي حکمه!! مهم نيست که دست خوبي نداري مهم اينه که يار خوبي داشته باشي؛ اينطوري شايد حتي بتوني بازي باخته رو ببري
maryam
اگه ميخواي همه افراد فاميلتونو از دخترخالت گرفته تا نوه عموتو با هم تو يه روز ببيني، پاشو همين الان دستِ دوس دختر يا دوس پسرتو بگير، با هم بريد بيرون يه دوري بزنيد!!!!!!!!!!!!!!
maryam
به سلامتی اونایی که تو این هوای دو نفره با تنهاییشون قدم میزنن …
zahra
از آن روز که رفته ای ؛
کارت شارژ ها را ...
سیگار میخرم و با خیابان ها حرف میزنم !
همینطوری پیش برود ،
گوشی را هم باید بفروشم ؛ کفش بخرم ..
Danial
تا کجای قصه باید ز دلتنگی نوشت ، تا به کی بازیچه بودن توی دست سرنوشت ، تا به کی با ضربه های درد باید رام شد ، یا فقط با گریه های بی قرار آرام شد ، بهر دیدار محبت تا به کی در انتظار ، خسته از این زندگی با غصه های بی شمار .
t @ r @ n e
کاش بودي تا دلم تنها نبود تا اسير غصه ي فردا نبود کاش بودي تا براي قلب من زندگي اين گونه بي معنا نبود کاش بودي تا لبان سرد من بي خبر از موج و از دريا نبود کاش بودي تا فقط باور کني بعد تو اين زندگي زيبا نبو
☺SAEED☻
یه زنه در آشپزخانه مارمولک می بینه سریع حشره کش ور میداره می زنه بهش ، مارمولک میگه : خاله ! خاله ! زیر بغلم هم بزن !