یافتن پست: #زن

sasan pool
sasan pool
من در زندان کابوس ها
رویاها را دیده ام
من در دیار سایه ها
خورشید را دیده ام
من در حصار فاصله ها
دستهایت را دیده ام
من عشق را دیده ام
من در آخرین شب حکومت ماه
در درخشش ابدی چشمان تو
فرشته خوشبختی را
از نزدیک دیده ام
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:46
+4
saeed
saeed
در زندگی انسان سه راه دارد:
راه اول از انديشه مي‌گذرد،اين والاترين راه است.
راه دوم از تقليد مي‌گذرد، اين آسان‌ترين راه است.
و راه سوم از تجربه مي‌گذرد، اين تلخ‌ترين راه است
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:19
+2
sasan pool
sasan pool
خبر دادن که تو رفتی هم آواز شب و بارون
چه تنها خسته و زخمی دلو کندی از این زندون
خبر دادن که تو رفتی ولی من بی خبر بودم
صدا گم شد توی غوغا یا شاید هم که کر بودم
به تو گفتم که ما هر دو اسیر درد نفرینیم
برای پر زدن بی هم چه تن خسته چه سنگینیم
رفیق روز تنهایی رفیق دوره حسرت
رفیق صاف و بی کینه تو شهر غربت و نفرت
تو رو از قلب من کندن چه سخته درد دل کندن
جدا کردن با اشک و درد ، دلِ قلبِ منو از من
نذاشتن تا دم آخر یه لحظه پیش هم باشیم
دو تا موج و دو تا همراه کنار هم یه دریا شیم
دلو بردار که دل خسته م از این شیون و فریادِش
که این ویرونه هم دیگه به کار ما نمیادش
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:15
+1
sasan pool
sasan pool
بزن باران بر گونه هايم

بر اين غم و اندوه و دلهايم

ز اين دل بي تاب و ماهي فتاده بر خاكم

بزن باران بر گونه هايم

بزن باران بر گونه هايم

بر اين غم و اندوه و دلهايم

ز اين دل بي تاب و ماهي فتاده بر خاكم

بزن باران بر گونه هايم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:10
+2
حمید
حمید
در SMS
دیگه به من زنگ نزن

حالا شناختمت

من نمیتونم دیگه با تو باشم

ازت بدم میاد

بی لیاقت

خداحافظ

“این آخرین جمله ای بود که همسایمون به شوهرش گفت”

میخاستم تو ام در جریان باشی عزیزم !{-23-}{-45-}{-49-}{-50-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:10
+4
sasan pool
sasan pool
عشق بازی به همین آسانی است .
که گلی با چشمی، بلبلی با گوشی، رنگ زیبای خزان با روحی ٬
نیش زنبور عسل با نوشی، کار همواره باران با دشت ٬
برف با قله کوه، رود با ریشه بید، باد با شاخه برگ، ابر عابر با ماه، چشمه ای با آهو ٬
برکه ای با مهتاب و نسیمی با زلف !
دو کبوتر با هم!
وشب و روز و طبیعت با ما.
عشقبازی به همین آسانی است . . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:09
+2
saeed
saeed
در زندگي باران نباش كه فكر كنند خودت را با منت به شيشه ميكوبي ؛ ابر باش تا منتظرت باشند كه بيايي
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 00:04
+6
mina_z
mina_z
می دانی
یک وقت هایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
"تـعطیــل است"
و بچسبانی پشت شیشه ی افـکارت
... ... ... ... باید به خودت استراحت بدهی
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال ســوت بزنی
در دلـت بخنــدی به تمام افـکاری که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویـی
بگذار منتـظـر بمانند
فعلا تعطیل است
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 23:48
+4
-1
saeed
saeed
من بودم و

تو

و یک عالمه حرف…

و ترازویی که سهم تو را از شعرهایم نشان می داد!!!

کاش بودی و

می فهمیدی

وقت دلتنگی

یک آه

چقدر وزن دارد…
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 23:46
+3
saeed
saeed
بی هیچ صدائی می آیند
زمانی که نمی دانی
در دلت یک مزرعه آرزو می کارند و...
بی هیج نشانی از دلت می گریزند
تا تمام چیزی که به یاد می آوری
حسرتی باشد به درازای زندگی
چه قدر بی رحمند رویاهـاا ...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/4 - 23:45
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ