یافتن پست: #زن

alireza
alireza
آگهى هاى ترحيم روزنامه را كه خواندم با خودم گفتم: چرا هر روز اينقدر دكتر،مهندس ، مدير شركت ، استاد و حاجى فوت ميكنند.... اما وقتى از قيمت چاپ يك آگهى ترحيم در روزنامه مطلع شدم ، فهميدم ، فقرا هميشه بى صدا مى ميرند
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 12:59
+6
mina
mina
اشک تو چشام پر شد
::::::::::::::::::::::::::
به سلامتی اون مریضهایی که از همه چیز دل بریدن و در انتظار یک دعا و یک امین من و تو هستن ...
به سلامتی دستهای پینه بسته اون مردا و زنایی که سرشونو از خجالت خانواده هاشون پائین انداختند و تو دلشون نمیدونن به زمین بد بگن یا به زمان ...
به سلامتیه سربازی که الان دور از نامزدش سر پست وایسـاده ...
به سلامتی بچه هایی که از شوروشوق عید و خریدهاش قسمتشون حسرته ...
به سلامتی مادرایی که هنوز چش به راه لاله های بی نشونشون هستن ...
به سلامتی دلهای شکسته ، غرورهای خردشده ، اشکهای ریخته نشده ، ارزوهای در سینه مانده ، حرف های بر زبان نیامده ...
و به سلامتیه پدری که ساعتش رو میفروشـه تا واسه شب عید ماهی و سبزه بخره تا جلو زن و بچش شرمنده نشه...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 12:12
+5
sahar
sahar
می خواهم برایت بنویسم. اما مانده ام که از چه چیز و از چه کسی بنویسم؟

از تو که بی رحمانه مرا تنها گذاشتی یا از خودم که چون تک درختی در کویر خشک،
مجبور به زیستن هستم.

از تو بنویسم که قلبت از سنگ بود یا از خودم که شیشه ای بی حفاظ بودم؟
از چه بنویسم؟

از دلم که شکستی، یا از نگاه غریبه ات که با نگاهم آشنا شد؟

ابتدا رام شد، آشنا شد و سپس رشته مهر گسست و رفت و ناپیدا شد.

از چه بنویسم؟
از قلبی که مرا نخواست یا قبلی که تو را خواست؟

شاید هم اگر در دادگاه عشق محاکمه بشویم،
دادستان تو را مقصر نداند و بر زود باوری قلب من که تو را بی ریا و مهربان انگاشت اتهام بزند.

شاید از اینکه زود دل بسته شدم و از همه ی وابستگی ها بریدم تا تو را داشته باشم
به نوعی گناهکاری شناخته شدم.

نه!نه! شاید هم گناه را به گردن چشمان تو بگذارند که هیچ وقت مرا ندید،
یا ندیده گرفت چون از انتخابش پشیمان شده بود. عشقم را حلال کردم تا جان تو را آزاد کنم.

که شاید دوری موجب دوستی بیشترمان بشود و تو معنای ((دوست داشتن))را درک کنی...
امّا هیهات.... که تو آن را در قلبت حس نکردی و معنایش را ندانستی...
از من ب[!] و از ای
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 10:34
+13
sahar
sahar
میخواهی بروی؟

خب برو...

انتظار مرا وحشتی نیست

شبهای بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود

برو...

برای چه ایستاده ایی؟

به جان سپردن كدامین احساس لبخند میزنی؟

برو..

تردید نكن

نفس های آخر است

نترس برو...

احساسم اگر نمیرد ..بی شك ما بقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخدار بی تفاوتی خواهد نشست

برو...

یك احساس فلج تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود

پس راحت برو

مسافری در راه انتظارت را میكشد

طفلك چه میداند كه روحش سلاخی خواهد شد

برو...

فقط برو.....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 10:31
+4
حمید
حمید
در SMS
هروقت حس كردي تمام درهابرويت بسته شده ودلت پرازقه هست دست ها تو تاجايي كه ميتوني بالا ببر وبا تمام قدرت بزن تو سرت !!!!!!!!!!!!!!!!!!!{-18-}{-18-}{-33-}{-18-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-41-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 01:37
+5
حمید
حمید
در SMS
زندگی من به دو بخش تقسیم میشه
بخش اولش مهم نیست
بخش دومش هم به کسی مربوط نیست{-26-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 01:34
+6
حمید
حمید
در SMS
تف به زندگی، تف به عشق ، تف به دلتنگی ، تف به جدایی ، تف برسون تفم تموم شد !{-17-}{-25-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 01:31
+2
سحر
سحر
اسپانيايي ها ميگن :

“عشق ساكت است اما اگر حرف بزند از هر صدايي بلندتر است ”
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 01:27
+3
sasan pool
sasan pool
ابر می گرید باز

چه غمین این آواز!

زیر باران باید رفت؟

چه کند زندانی

آی؛ ای زندانبان

درد دوری دانی!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 01:16
+2
sasan pool
sasan pool
يك شاخه رز، يك شعر ،يك ليوان چايي
آنقدر اينجا مي نشينم تا بيايي!
از بس كه بعد از ظهرها فكر تو بودم
حالا شدم يك مرد ماليخوليايي!
بعد از تو خيلي زندگي خاكستري شد
رنگ روپوش بچه هاي ابتدايي!!
يك روز من را مي كشي با چشمهايت
دنيا پر است از اين رمان هاي جنايي
اي كاش مي شد آخرش مال تو بودم
مثل تمام فيلمهاي سينمايي!!
امسال هم تجديد چشمان تو هستم
مي بينمت در امتحانات نهايي
مي بينمت؟امانه!مدتهاست مانده است
يك شاخه رز...يك شعر...يك ليوان چايی
دیدگاه  •   •   •  1390/12/5 - 01:07
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ