یافتن پست: #زن

ronak
ronak
یکی بود تو قصمون وفا نکرد رفت و پشت سرشم نگاه نکرد یکی بود زندگیشو هوس سوزوند آبروش رفت و دیگه اینجا نموند یکی بود یکی نبود و یه پری یه بغل عاشقیای سر سری کی بود اون که طاقت گریه نداشت عاشق هوس شد و تنهام گذاشت؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 19:08
+3
ronak
ronak
کوچیک تر که بودم فکر می کردم بارون اشک خداست ولی مگه خدا هم گریه می کنه چرا باید دل خدا بگیره!!!! دوست داشتم زیر بارون قدم بزنم تا بوی خدا رو حس کنم اشک خدا را تو یه کاسه جمع کنم تا هر وقت دلم گرفت کمی بنوشم تا پاک و آسمانی شوم! آسمان که خاکستری می شد دل منم ابری می شد حس میکرم که آدما دل خدا رو شکستند و یا از یاد خدا غافل شدند همه می گفتند باران رحمت خداست ولی حس کودکانه من می گفت خدا دلش از دست آدما گرفته!!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 19:06
+3
رضا
رضا
عکس چشمات پیشه رومه ، بغض عشقت تو گلومه صورتم از گریه خیسه ، دیگه کار من تمومه همه جا صدای جیغه ، چیزی نیست خوابی عمیقه روی دستای غریبم جای بوسه های تیغه
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 16:56
+2
gha3m
gha3m
چون فقط درخواب بينم تورا، دوست دارم زندگي در خواب را!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 15:23
+3
gha3m
gha3m
آنان که عشق را می فهمند عذاب میکشند و آنان که عشق را نمی فهمند عذاب میدهند...!!! زندگی یعنی : ناخواسته به دنیا آمدن مخفیانه گریستن دیوانه وار عشق ورزیدن و عاقبت در حسرت آنچه دل میخواهد و منطق نمیپذیرد ، مردن .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 15:21
+2
gha3m
gha3m
عجیب است دریا .. همین که غرقش می شوی ... پس می زند تو را !! ... درست مثل بعضی از آدم ها . . . !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 15:19
رضا
رضا
به شب تیره دگر رنگ سحر خواهم زد وندر این خرمن اندوه شرر خواهم زد این دل خسته به دریای سفر خواهم زد از غم هجر تو گر زرد شود چهره من رنگ سرخی به رخ از خون جگر خواهم زد نغمه ساز مرا در دل تو راه نبود بعد از این ساز دگر راه دگر خواهم زد بشوم عاشق و کتمان حقیقت نکنم جار در برزن و در کوی دگر خواهم زد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 11:04
+3
yasaman
yasaman
زن و شوهر با هم قهر بودن هر چي مي خواستن به هم بگن روي كاغذ مي نوشتن يه شب زنه مي نويسه صبح ساعت 6 من و از خواب بيدار كن صبح ساعت 10 از خواب بيدار مي شه مي بينه مرده رو كاغذ نوشته پاشو ساعت شيشه زنيكه خر
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 10:48
+3
ebrahim
ebrahim
آیا میدانید؟؟؟؟
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 02:18
+3
gamer
gamer
روزي لقمان به پسرش گفت امروز به تو 3 پند مي دهم که کامروا شوي . اول اينکه سعي کن در زندگي بهترين غذاي جهان را بخوري! دوم اينکه در بهترين بستر و رختخواب جهان بخوابي و سوم اينکه در بهترين کاخها و خانه هاي جهان زندگي کني پسر لقمان گفت اي پدر ما يک خانواده بسيار فقير هستيم چطور من مي توانم اين کارها را انجام دهم؟ لقمان جواب داد: اگر کمي دير تر و کمتر غذا بخوري هر غذايي که ميخوري طعم بهترين غذاي جهان را مي دهد. اگر بيشتر کار کني و کمي ديرتر بخوابي در هر جا که خوابيده اي احساس مي کني بهنرين خوابگاه جهان است. و اگر با مردم دوستي کني و در قلب آنها جاي مي گيري و آنوقت بهترين خانه هاي جهان مال توست.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 01:58
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ