یافتن پست: #زن

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 21:09
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

نمیدانم

چرا برای خانه هایشان

سقف می سازند!

این روزها

که مرد

بیرون از خانه خود را

خالی می کند

و زن

از کوچکترین راز های

اتاق خوابش

برای پسرک همسایه

داستان سرای می کند



#آزاد#

دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 20:57
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
ببين دخترخانوم
تو هرچقدرهم توزندگيت مغرورباشي
به يه نفر احتياج داري
يكي كه متوجه شه دستت روموقع آشپزي بريدي ونگران نگاهت كنه
يكي كه اجازه پوشيدن يه سري لباس هاروبهت نده
يكي كه رفتن به يه سري جاهاروقدغن كنه
ببين آقاپسر
يه قانوني هست كه ميگه:
توهرچقدرهم كه قوي باشي به يه نفراحتياج داري
يكي كه وقتي ازخستگي باجوراب خوابت ميبره اوناروازپات دربياره
يكي كه تومهموني برات ميوه پوست بگيره
يكي كه بهانه ي ازخواب بيدارشدنت باشه
پس خواهشا بهم احترام بذاريد
به قول شازده كوچولو:شايدروزي دلت اهلي يه نفرشد
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 20:51
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 19:48
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

به یارو میگن جوونیات ورزش میکردی؟



میگه اره هالتر میزدم



میگن الان چی؟



میگه الان حال ندارم .. فقط تر میزنم...



:D

دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 19:40
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

پسره پست گذاشته؛ میخوام ماشین بخرم، جنسیس بهتره یا اسپورتیج؟!

.

.

.

.

.





کامنتایی که واسش گذاشتن:



دخترا؛

نازی: واسه منم میخری عشقم؟!

بهار: هیچ کدوم، دوستشون ندارم!

تینا: جووووووون سلیقت تو حلقم عجیجم!

غزاله: عزیزم بهتر از اینا برازندته



پسرا؛

رضا: چه گوهااااا!

محمد: تو پولت کجا بود آخه مرتیکه

سعید: باز خالی بستی تو!

علیرضا: بالاخره کار خودتو کردی گاو گوسفندارو فروختیا!

دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 19:39
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 19:34
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

حالت چشم هنگام درس دادن استاد :

(-.-) (-.-) (-.-) (-.-)

وقتى استاد خبر امتحان رو میده :

(O.o) (O.o) (O.o)

موقع امتحان :

(←.←)(→.→)(←.←)(→.→)

وقتى استاد سر جلسه حواسشو جمع میکنه برای مچگیرى :

(↓.↓) (↓.↓) (↓.↓) (↓.↓)

وقتى نمره ها رو میزنن :

(⊙⌒⊙)(⊙⌒⊙)(⊙⌒⊙)

دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 19:06
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

جای من خالیست

من کجا گم کرده ام آهنگ باران را؟...

من کجا از مهربانی چشم پوشیدم؟....

می شود برگشت...

می شود برگشت و د ر خود جست وجویی داشت

در کجای کودک ده ساله در دلواپسی گم شد

در کجا دست من و سیمان گره خورده اند

می شود برگشت...

تا دبستان راه کوتاهیست

می شود از رد باران رفت

می شود با سادگی آمیخت

می شود کوچکتر از اینجا و اکنون شد

می شود کیفی فراهم کرد

دفتری را می شود پر کرد از آئینه و خورشید

در کتابی می شود روئیدن را تماشا کرد

من بهار دیگری را دوست می دارم

جای من خالیست

جای من در میز سوم در کنار پنجره خالیست

جای من در درس نقاشی

جای من در جمع کوکب ها

جای من در چشم های دفتر خورشید

جای من در لحظه های ناب

جای من در نمره های بیست

جای من در زندگی خالیست

می شود برگشت...

اشتیاق چشم هایم را تماشا کن



می شود در سردی سر شاخه های باغ جشن رویش بیافروزیم

دوستی را می شود پرسید

چشم ها را می شود آموخت

مهربانی کودکی تنهاست

مهربانی را بیاموزیم...

دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 19:00
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
چوپونه شب عروسیش از حجله میاد بیرون داد میزنه:
خدایا با آدم چقدر حال میده... {-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/09/17 - 18:01
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ