لحظه ای بود كه تو رفتی سیل غم زندگیم رو برد وقتی كه پل شكستی تو به خیر٬ ما به سلامت عاشقی به ما نیومد بانوی عزیز عشقم بدتر از همه در اومد اشتباه بود٬ اشتباه بود دل به تو بستن گناه بود چه شبایی گریه كردم تو به حالم خنده كردی آغوش خداحافظی رو حتی حوصله نكردی نه ‚ تو عاشقم نبودی مشت تو وا شده پیشم دیگه دارم توی هق هق گرگ بارون زده میشم اشتباه بود ‚ اشتباه بود دل به تو بستن گناه بود
من و تو چه کسی می خواهد من و تو ما نشویم خانه اش ویران باد من اگر ما نشویم ، تنهایم تو اگر ما نشوی خویشتنی از کجا که من و تو شور یکپارچگی را در شرق باز برپا نکنیم از کجا که من و تو مشت رسوایان را وا نکنیم من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمی خیزند من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد ؟ دشتها نام تو را می گویند کوهها شعر مرا می خوانند کوه باید شد و ماند رود باید شد و رفت دشت باید شد و خواند