یافتن پست: #زن

M 0 R i c A R L0
M 0 R i c A R L0
  • برد پرسپولیس (6 رای و 85.71.. درصد )
  • مساوی (0 رای و 0 درصد )
  • برد فجر (1 رای و 14.28.. درصد )
آخرین ویرایش توسط moricarlo در [1392/07/2 - 17:45]
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 16:34
+3
sara
sara
در CARLO
احترام من نسبت به تو…
به تنت زار می زند!
باید کمی از پهلوها برایت تنگش کنم؛
تا کمی اندازه ات شود . . !
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 12:41
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گراهام بل عزیز تلفنی که زنگ نمی زند نیاز به اختراع نداشت !!

حوصله ات سر رفته بود " چسب قلب " اختراع می کردی ؛

می چسباندیم روی این ترک های قلب صاحب مرده مان

و غصه ی زنگ نخوردن ِ تلفنی که اختراعش کرده ای را

نمی خوردیم...

ساده بگویم گراهام بل عزیـــز !

حال ِ این روزهای مرا ، تــو هم مقصری...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 12:32
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
من عااااااشق زندگی هستم ولی فكركنم اون نامزد داره ، چون حتی یه لبخندهم بهم نمیزنه !
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 12:12
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه شب تنها بودم زنگ زدم رستوران گفتم سلام عاقا خسته نباشید، شیشلیگ دارید؟

گفت بعله داریم

گفتم بختیـــاری چی؟

گفت داریم هم معمولی هم مخصــوص

کبــــاب بـــرگ چی؟

گفت داریم

گفتم ســالاد ونوشابه چی؟

هرنوع که بخواهید هست

گفتم نون چـــرب زیرکباب چی؟

گفت اونم هست!!

چند لحظه سکوت کردم یه آآآهی کشیدم...

گفتم ای دهنتون سرویس من شام هیچی ندارم!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 12:07
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اگر عمو زنجیر باف همون اول که بهش گفتن زنجیر منو بافتی میگفت نه, دیگه مجبور نمیشد آخر کار صدای گاو و خروس و سگ از خودش دربیاره ...
ملت فهم ندارن اصن . .
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 11:51
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اعتراف میکنم
تنها دلیلی که منو مجبور میکنه
هرشب مسواک بزنم
سفید موندن دندونامه ، نه سالم موندنشون !

شما چطور !؟
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 11:49
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گاه می اندیشم چندان مهم هم نیست اگر هیچ از دنیا نداشته باشم،همین بس که کوچه ای داشته باشم و باران وانسانهایی در زندگیم باشند که زلالتر از باران هستند
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 11:45
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
زندگیِ من آرام می گذشت. اتفاقی نمی افتاد..! تا این که سکوتی تمامِ وجودم را دگرگون کرد! بی صدا آفتابی شد.. و دستِ مرا گرفت و به راهِ نوشتن کشید! آری سکوت! سکوتی که مشحونِ تحمل هاست.. سکوتی که از دنیا بریده است! کاش نبود.. اما وجودِ من آن را شدیدتر می کند. آی..! ای سکوتی که بی رحمانه مرا غرقِ محبت می کنی! نمی خواهم.. محبت نمی خواهم! آی صدای آشنا!... بد آمدی..چند روزی جرقه زدی رفتی. تماشای تو وقت می خواست گوشِ من پاسخی ندید دلم می خواهد صدایت را بشنوم.. همین!
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 11:43
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﭘﺴﺮ ﻋﻤﻮﻡ ﺑﺎ ﯾﻪ ﺧﺎﻧﻮﻡ ﻧﺴﺒﺘﺎ ﻣﺤﺘﺮﻣﯽ ﺭﻓﺘﻪ ﺑﯿﺮﻭﻥ .
اول ﺭﻓﺘﻦ ﮐﺎﻓﯽ ﺷﺎﭖ ﺁﺏ ﻣﯿﻮﻩ ﻭ ﮐﯿﮏ ﻭ ﺑﺴﺘﻨﯽ ﺧﻮﺭﺩﻥ بعدش ﺭﻓﺘﻦ ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ،ﭼﻠﻮ ﮐﺒﺎﺏ ﻭ ﻣﺎﺳﺖ ﻭ ﺗﺮﺷﯽ ﻭ ﺯﯾﺘﻮﻥ ﻭ ﺩﻭﻍ ﺧﻮﺭﺩﻥ .

شب که ﺍﻭﻣﺪﻩ ﺧﻮﻧﻪ ، چند بار زنگ زده اما ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺟﻮﺍﺏ ﺗﻠﻔﻨﺶ ﺭﻭ ﻧﺪﺍﺩﻩ .ﭘﺴﺮﻋﻤﻮﻡ ﻫﻢ ﺁﺧﺮ ﺷﺐ ﺧﯿﻠﯽ ﺟﺪﯼ ﺍﺱﺍﻡ ﺍﺱ ﺩﺍﺩﻩ ﻭ ﮔﻔﺘﻪ : ﭘﺲ ﮔﺸﻨﺖ ﺑﻮﺩ!! :| :|
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 11:09
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ