یافتن پست: #زن

*elnaz* *
*elnaz* *
دیشب یک کشف عظیمی داشتم: امید به زندگی در من نزدیک صفر است.


دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:11
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
ارام که می شویم.. هیچ طوفانی از جنس باد و خاک و آب و آتش نمی لرزاند ما را... ضرورتی ندارد ریشه مان را محکم تر در خاک فرو کنیم... کافیست گاهی به سازهای زندگی برقصیم..
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:05
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
می روم و می نشینم کنج پشت بام... زل می زنم به اسمان و سوسوی ستاره هایش. زانوهایم را محکم بغل می کنم، تو نیستی و امشب حتی خیالت را هم به سراغ من نفرستاده ای... ستاره ها را می بلعم مبادا ستاره ای بی خبر خاموش شود.
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 19:01
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ساقی امشب را به من می ده که سرمستی کنم

زان شراب کهنه میخواهم که بد مستی کنم

مست مستم کن که همچون مردگان خوابم برد

زنده می مانم ولیکن پشت بر هستی کنم

ساقی امشب گر ببندی دکه ات بر روی ما
نیم شب آیم به خم خانه و کج دستی کنم

من چو بیمارم شراب ناب تو بر من دواست

یک قدح مینوشم و چالاکی و چستی کنم

با ترازو کاسه ی صبر من و جام میم

کن یکی گر بیش خواهم من ز تو. پستی کنم
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 18:46
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
برها این روزها گرگ و میش می شوند سبزه به زردی می زند و انار به سرخی... و باد دل خورشید را خنک می کند...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 18:13
+3
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
حادثه مرگ بار دیشب اتوبان قم 44 نفر زنده زنده تو اتوبوس سوختن {-31-} {-60-}
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 13:11
+3
roya
roya
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 12:52
+4

 


سکوتم را به باران هدیه کردم


 


تمام زندگی را گریه کردم


 


نبودی در فراق شانه هایت


 


به هر خاکی رسیدم تکیه کردم


 


کنار آشیانه تو آشیانه می کنم


 


فضایه آشیانه را پر از ترانه می کنم


 


کسی سوال می کند بخاطر چه زنده ای؟


 


و من برای زندگی تو را بهانه می کنم


 


تقصیر دلم چیست اگر روی تو زیبا ست


 


حاجت به بیان نیست که از روی تو پیدا ست


 


من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم


 


افسوس که یک لحظه تماشای تو رویا ست


 


در خانه ی احساس اگر زمزمه ای است


 


آن زمزمه از توست که در جان دل ما ست


 


من قایق آواره ی دریای تو هستم


 


خوب است بدانی که دلم عاشق دریا ست


 


در حسرت دیدار تو می سوزم و امٌا


 


این دست خودم نیست به حق روی تو زیباست

دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 12:41
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

کودکی که آماده تولد بود، نزد خدا رفت و از او پرسید: «می گویند فردا شما مرا به زمین می‌فرستید، اما من به این کوچکی و بدون هیچ کمکی چگونه می توانم برای زندگی به آنجا بروم؟»خداوند پاسخ داد: « از میان تعداد بسیاری از فرشتگان، من یکی را برای تو در نظر گرفته‌ام. او از تو نگهداری خواهد کرد.» اما کودک هنوز مطمئن نبود که می خواهد برود یا نه :«اما اینجا در بهشت، من هیچ کار جز خندین و آواز خواندن ندارم و اینها برای شادی من کافی هستند.»خداوند لبخند زد «فرشته تو برایت آواز می خواند، و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهی کرد و شاد خواهی بود.»کودک ادامه داد: «من چطور می توانم بفهمم مردم چه می گویند وقتی زبان آنها را نمی دانم؟»خداوند او را نوازش کرد و گفت: «فرشته تو، زیباترین و شیرین ‌ترین واژه‌هایی را که ممکن است بشنوی در گوش تو زمزمه خواهد کرد و با دقت و صبوری به تو یاد خواهد داد که چگونه صحبت کنی.»کودک با ناراحتی گفت: «وقتی می خواهم با شما صحبت کنم، چه کنم؟»اما خدا برای این سئوال هم پاسخی داشت: «فرشته‌ات، دستهایت را درکنار هم قرار خواهد داد و به تو یاد می‌دهد که چگونه دعاکنی.»کودک سرش رابرگرداند وپرسید: «شنیده‌ام که در زمین انسانهای بدی هم زندگی می‌کنند. چه کسی از من محافظت خواهد کرد؟»- «فرشته‌ات از تو محافظت خواهد کرد، حتی اگر به قیمت جانش تمام شود.»کودک با نگرانی ادامه داد: «اما من همیشه به این دلیل که دیگر نمی‌توانم شما راببینم، ناراحت خواهم بود.»خدواند لبخند زد و گفت:‌ «فرشته‌ات همیشه درباره من با تو صحبت خواهد کرد و به تو راه بازگشت نزد من را خواهد آموخت، گر چه من همیشه درکنار تو خواهم بود.»در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهایی از زمین شنیده می‌شد. کودک می‌دانست که باید به زودی سفرش را آغاز کند.او به آرامی یک سئوال دیگر از خداوند پرسید: «خدایا ! اگر من باید همین حالا بروم لطفاً نام فرشته‌ام را به من بگویید.»خداوند شانه او را نوازش کرد و پاسخ داد:«نام فرشته‌ات اهمیتی ندارد. به راحتی او را مادر صدا کن

دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 12:12
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi
اﺯ ﺍﺑﻮ ﻋﻠﯽ ﺳﯿﻨﺎ ﭘﺮﺳﯿﺪﻧﺪ: ﯾﺎ ﺷﯿﺦ ﺯﻧﺪﮔﯽﺧﻮﺩ ﺑﺮﭼﻪ ﺑﻨﺎﺑﻨﻤﻮﺩﯼ؟ ﺷﯿﺦ ﺳﻨﮕﯽ ﺑﺮﺩﺍﺷﺖ ﻭ ﻓﺮﻣﻮﺩ: ﮔﻤﺸﯿﻦ ﻋﻮﺿﯿﺎ! ﭘﺪﺭ ﺩﮐﺘﺮ ﺷﺮﯾﻌﺘﯽ ﺭﻭ ﺩﺭﺍﻭﺭﺩﯾﻦ ﺣﺎﻻﻧﻮﺑﺖ ﻣﻨﻪ؟ {-33-}
دیدگاه  •   •   •  1392/06/19 - 12:05
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ