Ashkan ZEON
من واسه اینکه
این انگشتا دیگه نلرزن
خیلی زحمت کشیدم....
دیگه برنگرد...
Ashkan ZEON
به یارو ميگن برو خبر مرگ پدر همسايه رو بده.طرف ميره در خونه همسايه رو ميزنه, ميگه بابات هست ؟پسره ميگه نه, شب مياد.
یارو ميگه بشين تا بياد
sasan pool
بر خاک بخواب نازنین،تختی نیست. آواره شدن ,حکایت سختی نیست. از پاکی اشکهای خود فهمیدم . لبخند همیشه راز خوشبختی نیس