یافتن پست: #زن

ashkan
ashkan
زن وشوهر جواني سوار برموتورسيکلت در دل شب مي راندند.
انها از صميم قلب يکديگر را دوست داشتند.
زن جوان: يواشتر برو من مي ترسم
مرد جوان: نه ، اينجوري خيلي بهتره!
زن جوان: خواهش مي کنم ، من خيلي ميترسم
مردجوان: خوب، اما اول بايد بگي دوستم داري
زن جوان: دوستت دارم ، حالامي شه يواشتر بروني
مرد جوان: مرا محکم بگير
زن جوان: خوب، حالا مي شه يواشتر بروني؟
مرد جوان: باشه ، به شرط اين که کلاه کاسکت مرا برداري و روي
سرت بذاري، اخه نمي تونم راحت برونم، اذيتم مي کنه
روز بعد روزنامه ها نوشتند
برخورد يک موتورسيکلت با ساختماني حادثه آفريد.در اين سانحه
که بدليل بريدن ترمز موتور سيکلت رخ داد،
يکي از دو سرنشين زنده ماند و ديگري در گذشت
مرد جوان از خالي شدن ترمز آگاهي يافته بود پس بدون اين که زن
جوان را مطلع کند با ترفندي کلاه کاسکت خود را بر سر او گذاشت
و خواست براي آخرين بار دوستت دارم را از زبان او بشنود و خودش
رفت تا او زنده بماند
و اين است عشق واقعي. عشقي زيبا
دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 01:11
+2
hadith
hadith
دستم بـه سمـت ِ تلفُـن مـیرود و بـاز می‌گـردد
چـون کودکـی که به او گفته‌اند شیرینـی روی میـز “مــال ِ مهمان‌هـاست”
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/4 - 00:59
+3
محمد
محمد
جملات پنـد آموز پـشت كامیـونی

بعضی از راننده های کامیون جمله های جالبی مینویسن پشت ماشیناشون ! حالا یا جنبه طنز داره
یا جمله های فلسفی و ادبیاته یا عاشقانه است یا … بهر حال زیباست و ارزش خوندن داره ...


اگر از عشقت نکنم گریه و زاری
به جهنم که مرا دوست نداری!


اگه الله کند یاری
چه اف باشد چه سوسماری!


اگر خواهی بمیری بی بهانه
بخور ماست و خیار و هندوانه!


ای بلبل اگر نالی من با تو هم آوازم
تو عشق گل داری، من عشق گل اندامی!


لاستیک قلبمو با میخ نگات پنچر نکن


بر در دیوار قلبم نوشتم ورود ممنوع !
عشق آمد و گفت من بی سوادم


قربان وجودت که وجودم ز وجودت بوجود آمده مادر


شتاب مکن! مقصد خاک است


رادیاتور عشق من از بهر تو، آمد به جوش!


اگر نداری باورم بنگر به روی آمپرم


کاش جاده زندگی هم دنده عقب داشت


آب رادیاتور ماشین بخور محتاج نامردان نباش!


آدم دیوانه را بنگی بس است خانه پرشیشه را سنگی بس است!


اتوبوس من غصه نخور، منم یه روز بزرگ میشم!(ژیان)


سر پایینی برنده سر بالایی شرمنده!


داداش مرگ من یواش!


کاش می شد سرنوشت را از سر نوشت


تند رفتن که نشد مردی! چشم انتظارم که برگردی
دیدگاه  •   •   •  1391/01/3 - 22:48
+3
saeed
saeed
وقتی کسی گفت : نمی‌تونم بی تو زندگی کنم ! یعنی ؛ به نبودنت فکر کرده ... !!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/3 - 22:20
saeed
saeed
مرد گفت : 玉被某日本游戏 商塑造成风尘
زن جواب داد: 无双》里,干脆从刘备关羽张
مرد جواب داد : 无双》里,干脆从刘备关羽张
و زن مجددا جوابش را داد : 反响。原版格林童 话中的血腥描写
بنظرتون حق با کیه؟
آیا میدانید
1 دیدگاه  •   •   •  1391/01/3 - 20:54
+1
امید
امید
از نظر انسانها سگها حیواناتی با وفا و مفید هستند
ولی از نظر گرگها، سگها گرگهایی بودند که تن به بردگی دادند
تا در آسایش و رفاه زندگی کنند!
( چگوارا)
دیدگاه  •   •   •  1391/01/3 - 19:54
+2
نیوشا
نیوشا
دیدنی ها شروع شد و میریم که داشته باشیم سوالایی مثل: چندی؟ چنده؟ زن نمی گیری؟ نرفتی؟ نمیخواین یه بیارین؟ ناقلا همش سرت تو ها... خبریه؟ تو این چیا داری؟ ( یهو مث میره تو همه درایوا ) خانوما چه بزرگ شدی. دیگه باید به فکر خوب براش باشیم. مگه نه مامانش؟ (همراه با به دختر) با حضور ،#عمو،#دایی،#خاله،#دختر عمو،زن ، شوهر ، و...
دیدگاه  •   •   •  1391/01/3 - 19:15
+10
آریا
آریا
@niusha-nini زنگ بزن کارت دارم 09377765366

این کار بر به علت عدم رعایت قوانین مسدود شد.
آخرین ویرایش توسط در [1391/01/3 - 18:44]
دیدگاه  •   •   •  1391/01/3 - 18:35
-3
سحر
سحر
یکی از دوستام تعریف میکرد مامانم وقتی نماز میخونه با هر الله اکبر بلندی که میگه یه منظور داره... اون موقع من چک میکنم زیر گاز خاموش باشه، کسی در میزنه، چراغ جایی روشن نمونده باشه و...!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/3 - 18:00
+7
sina
sina
چرا مادرمان را دوست داریم

چون ما را با درد به دنيا می آورد و بلافاصله با لبخند می پذیرد


چون شیرشیشه را قبل از اينكه توی حلق ما بريزند ، پشت دستشان می ریزند

چون وقتی تب میکنیم، آنها هم عرق می ریزند


چون وقتی توی میهمانی خجالت می کشیم و توی گوششان می گوییم سیب می

خوام، با صدای بلند می گویند منیر خانوم بی زحمت یه سیب به این بچه بدهید و

ما را عصبانی

می کند

و وقتی پدرمان ما را به خاطر لگد زدن به مادر کتک میزند، با پدر دعوا می کنند

چون وقتی در قابلمه غذا را برمی دارند، یک بخاری بلند می شود که آدم دلش می خواهد غذا را با قابلمه اش بخورد

چون

وقتي تازه ساعت يازده شب يادمان مي افتد كه فلان كار را كه بايد فردا در

مدرسه تحويل دهيم يادمان رفته،بعد از يك تشر خودش هم پابه پايمان زحمت

ميكشد كه همان نصف شبي تمامش كنيم


چون وسط سریالهای ملودرام گریه می کنند

چون بعد از گرفتن هدیه روز مادر، تمام فکر و ذکرش این است که مبادا فروشندگان بی انصاف سر طفل

معصومش را کلاه گذاشته باشند

چون شبهای امتحان و کنکور پابه پای ما کم میخواب
دیدگاه  •   •   •  1391/01/3 - 16:29
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ