Hossein Behzadi
یه جایی باید دست آدما رو بکشی , نگهشون داری , صورتشون رو میون دستات محکم بگیری , یه تکون محکم بهشون بدیو بگی :
ببین
کُره بز
من دوسِت دارم , چرا نمی فهمی ؟!
آخه به چیت مینازی که داری اینجوری شلنگ تخته میندازی اُلاغ ؟!
... کی می تونه تو رو به اندازه من دوست داشته باشه لامصب ؟!
ولی میخوای بازم بری ؟!
باشه , برو به سلامت
برات آرزو می کنم یه روزی یه جایی تو زندگیت یاد این لحظه بیفتی ,یاد روزهایی که دنبالت دویدم و فرار کردی , روزهایی که گریه کردم و خندیدی , روزهایی که منو عشقمو به تمسخر گرفتی ...
آرزو میکنم یه جایی از زندگیت بدجوری منو کم داشته باشی
اون روز حالِ امروز منو میفهمی
حالا برو ببینم میتونی خوش باشی
اون روز حال و روزت دیدنیست .
payam65
مرگ به طور طبیعی به سراغ ما می آید ولی شهامت زندگی کردن نه.......
Mitra Mohebbi
شاعرها"هجران"میکشند
نقاش"تابلو"
زندانی"تنهایی"
دزد"سرک"
مریضها"درد"
ومن برای کشیدن
تو را انتخاب میکنم..عیبی ندارد..برایم ناز کن..
ali rad
تو زن نشدی
برای در حسرت ماندن یک بوسه...
تو زن شدی
برای خلق بوسه ای از جنس آرامش...
تو زن نشدی
... ... که همخواب آدم های بیخواب شوی...
تو زن شدی
که برای خواب کسی رویا شوی...
تو زن نشدی
که در تنهاییت، حسرت آغوشی عاشقانه را داشته باشی...
زن شدی، تا آغوشی در تنهایی عشقت باشی