تو را نمیبخشم که وقت بودن نبودی وقت دیدن ندیدی وقت عاشقی هرزگی کردی وقت گریه با دیگران خندیدی تو را هرگز نمی بخشم که هرگز با من نبودی و من به سادگی همه ام با تو بود …
رسم زندگی این است یک روز کسی را دوست داری و روز بعد تنهائی به همین سادگی او رفته است و همه چیز تمام شده است مثل یک میهمانی که به آخر می رسد و تو به حال خود رها می شوی چرا غمگینی؟ این رسم زندگیست و نمی توانی آن را تغییر دهی
ساده هستم ساده میبینم ساده می پندارم زندگی را نمی دانستم جرم می دانند سادگی را سادگی جرم است و من مجرم ترین مجرم شهرم ساده می مانم ... ساده می میرم ... اما ... ترك نمی گویم پاكی این سادگی را ...