یافتن پست: #سد

korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/12/26 - 11:02
+5
mary jun
mary jun
بیا تمومش کنیم...
همه چیز رو...
ک ن من سده راه تو باشم و ن تو مجبور ب موندن....
نگرا ن نباش....
قول میدم کسی جای تو رو نگیره....
اما فراموشم کن...
بخند...تو ک مقصر نبودی....
من این بازیو شرو کردم....خودمم تمومش میکنم...
میدونی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
گاهی نرسیدن زیباترین پایان ی عاشقانست.....
دیدگاه  •   •   •  1392/12/25 - 21:59
+3
fereshte
fereshte
تنهایی تنهایی  تنهایی   هیچ چیز به اندازه ی تنهایی غم انگیزنیست ! تنهایی نام بیهوده زندگیست ! وقتی بیداری خسته و غمگینی وقتی میخوابی کابوس میبینی ! سردت میشود انگار برف روی استخوان هایت نشسته باشد   تنهایی جهنمی نا متعارف است جهنمی با آتش سرد میان شعله ها از سرمایخ میزنی !  تنهایی هول آور است  پر از ظلمت و ناشناختگی مثل خانه ای متروک در حاشیه ی جنگل  عبور نسیمی از لابلای علف ها میتواند از ترس دیوانه ات کند .  وقتی تنهایی به همه چیز و همه کس پناه میبری  پخش میشوی در کوچه وخیابان به جاهایی میروی که نباید بروی به آدم هایی سلام میکنی که نباید...    محبوب من  !  بیا دست مرا بگیر و مرا بیرون بکش ! از کافه های دود و نیشخند از گلوی شبها از گل و لای روزها من پراکنده شده ام بیا مرا جمع کن از کوچه وخیابان بیا مرا جمع کن از دیگران ! تنهایی درنگ در سنگ است حرف زدن از یاد آدم میرود  تنهایی درست مثل پیری ست  خمیدن تک درخت است تنهایی تجسم راه های مسدود است بیچارگی روباه است در یک قدمی مرگ و ترن .  محبوب من !  من تنهایم بی تو هیچ کاری نمیتوانم بکنم  دیگر شعر هم نمی توانم بنویسم و این تنهایی تلخ است تلخ مثل نگاه نوازنده ای که با دست های بریده به پیانو مینگرد  . 
3 دیدگاه  •   •   •  1392/12/25 - 21:41
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/12/25 - 18:55
+1
melika
melika
وقتی چمدانش را به قصد رفتن بست ،
نگفتم :عزیزم ، این کار را نکن.
نگفتم :برگرد
و یک بار دیگر به من فرصت بده.
وقتی پرسید : دوستش دارم یا نه ،رویم را برگرداندم.
حالا او رفته و من تمام چیزهایی که نگفتم را می شنوم
نگفتم :عزیزم ،متاسفم ،
چون من هم مقصر بودم
نگفتم :اختلاف ها را کنار بگذاریم،
چون تمام آنچه می خواهیم عشق و وفاداری و مهلت است .
گفتم :اگر راهت را انتخاب کرده ای،
من آن را سد نخواهم کرد
حالا او رفته و من
تمام چیزهایی که نگفتم را می شنوم
او را در آغوش نگرفتم و اشکهایش را پاک نکردم
نگفتم :اگر تو نباشی
زندگی ام بی معنی خواهد بود .
فکر می کردم از تمامی آن بازی ها خلاص خواهم شد
اما حالا،تنها کاری که می کنم
گوش دادن به چیزهایی است که نگفتم
نگفتم :بارانی ات را درآر...
قهوه درست می کنم و با هم حرف می زنیم.
نگفتم :جاده بیرون خانه طولانی و خلوت و بی انتهاست.
گفتم :خدانگه دار ،موفق باشی ،خدا به همراهت.
او رفت و مرا تنها گذاشت
تا با تمام چیزهایی که نگفتم ،زندگی کنم.

شل سیلور استاین
دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 19:54
+6
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
`☆¯`•.¸☆•.¸ƸӜƷAsiyE ☆¯`•.¸☆
در CARLO
زیبای من میدانم دوری

خیلی دور

دستم بهت نمیرسد اگر ممکن هست

گهگاهی در مسیر باد باش اینجا همیشه مشامی هست!

که در انتظارش

عمیق تر میکشد تک تک نفس هایش را...!
1 دیدگاه  •   •   •  1392/10/17 - 19:30
+7
korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/10/16 - 22:04
+5
-1
xroyal54
xroyal54
ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺁﻥ ﻋﻤﺎﻣﻪ ﺑﻪ ﺳﺮﯼ ﺍﺳﺖ؛ ﮐﻪ
ﺻﯿﻐﻪ ﻣﺤﺮﻣﯿﺖ ﯾﮏ ﺳﺎﻋﺘﻪ
ﻣﯿﺨﻮﺍﻧﺪ ﺗﺎ ﺷﻬﻮﺕ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺍﺭﺿﺎ ﮐﻨﺪ ...
ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺯﻥ ﻭ ﻣﺮﺩ
ﻧﻤﯿﺸﻨﺎﺳﺪ ... ﺍﮔﺮ ﺯﻧﯽ ﮐﻪ ﺗﻦ ﻓﺮﻭﺷﯽ
ﻣﯿﮑﻨﺪ ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺍﺳﺖ، ﻓﺎﺣﺸﻪ ﺗﺮ
ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﺮﺩﯼ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺷﺮﺍﻓﺖ ﺯﻥ ﺭﺍ ﺑﻪ
ﺭﯾﺎﻟﯽ ﮐﻪ ﻻﺯﻣﻪ ﯼ ﺳﯿﺮ ﺷﺪﻥ
ﺷﮑﻢ ﺍﻭﺳﺖ ﻣﯿﺨﺮﺩ ...! ﻭ ﺣﺲ ﺧﻮﺍﺳﺘﻪﺍﺵ
ﺭﺍ ﺩﺭ ﻗﺒﺎﻝ ﺗﺒﺎﻫﯽ ﯾﮏ ﺯﻥ
ﺟﺸﻦ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ !!! ﻭﻗﺘﯽ ﺑﻪ ﺩﺧﺘﺮﺍﻥ
ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻢ ﻣﯿﮕﻮﯾﯽ ﺁﻫﻦ ﭘﺮﺳﺖ ﺑﺪﺍﻥ
ﺍﻧﮕﺸﺖ ﺷﻤﺎﺭ ﻧﯿﺴﺘﻨﺪ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺍﻧﺪﺍﻡﭘﺮﺳﺖ ...
1 دیدگاه  •   •   •  1392/10/13 - 21:48
+9
xroyal54
xroyal54
تنگ است دلم، حال و هوایی دارد،
در غربت شهر غم؛ نوایی دارد،
کی میرسد آن روز که با هم گوییم:
ایوان حسن (ع) عجب صفایی دارد!
تنگ است دلم، میل رهایی دارد،
با یاد حسن (ع) چه کربلایی دارد،
تردید نکن؛ تصورش هم زیباست:
ایوان حسن (ع) عجب صفایی دارد!
دیدگاه  •   •   •  1392/10/11 - 22:55
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

وقتی دلتنگم بشقاب ها را نمی شکنم
شیشه ها را نمی شکنم
غــرورم را نمی شکنم
دلت را نمی شکنم
در این دلتنگی ها زورم به تنها چیزی که میرسد ، این بغض لعنتی است …

دیدگاه  •   •   •  1392/10/10 - 17:04
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ