تــَمام هوا را بو مي كشم
چشم مي دوزم زل مـي زنم...
انگشتم را بر لبان زميـن مي گذارم:
" هــــيس...
مي خواهم رد نفس هايش به گوش برسد..."
اما... گوشم درد مي گيرد از ايـن همـہ بي صدايي
دل تنگي هآيم را مچاله مـي كنم و
پرت مي كنم سمت آسمان
دلواپس تو مـي شوم كه كجاي قصه مان سكوت كرده اي
كه تو را نمـي شنوم !!!
نگار خانم منظورم چیز دیگری بود : شوخی میکنیم میگن چرا شوخی میکنی : جدی هستیم میگن واه واه چقدر خودشو گرفته ...... و این داستانها فقط در ایران دیده میشه با 11700 سال تمدن شناخته شده و ثابت شده .
1392/05/19 - 15:42مهم نیست این نیز بگذرد
1392/05/19 - 15:43موافقم با حرفتون
1392/05/19 - 15:46مردم بی جهت به خودشون حق قضاوت میدن
متاسفانه زیاد دیدم همچین وضعی رو
پروانه جون درست میگن.این نیز بگذرد
تشکر نگار جان






1392/05/19 - 15:47



1392/05/19 - 15:48