بن بست!وقتی اونقدردورت شلوغ میشه واونقدرتو شلوغی تنهایی ازخودت درخشم میشی!حرف راست میزنی توسرت میكوبن!حتی یار!برو باهاش بخواب!!باهرماده سگی برم دیگه بااون نمیخوابم!!رفیق: كلوب شبانه وزنان خودفروش...گیلاسهای مشروب ودودعلف!نیستم!نمیام!خودارضا دیوونه چیكارمیكنی؟؟ خوشم كن با لحظه ای وذره ای گرما! دریغ میخ آهنین وسنگ!! این راه بن بسته باید دوربزنم!حتی خودم روحتی خاطراتمو زندگی حقیقیمو!!نه! نه! قلبی ازجنس شیشه حتی ازخیانت به خودهم میشكنه باتمام قدرت به دیواربنبست میكوبیم بگذاربرگردیم حتی سرشكسته... من ازتوراه برگشتی ندارم....
من اسیر زلف یارم من اسیر زلف یار یار من برده قرارم بیقرارم بیقرار عاشق پروردگارم عاشق پروردگار مست بیرون از مدارم مست بیرون از مدار یا حبیبی کاسه ای از هر دو دستت تا که دل بازم به ناز چشم مستت یک نگاهی کن که گردم مست مستت ای دو عالم جلوه ای از ناز شستت مست مستم ساقیا امشب به فریادم برس بی می و ساغر نخواهم در دو عالم یک نفس جز دو چشمانت نباشد هیچ کس فریاد رس روی زیبایت نبیند دیده ی هر بلهوس عاشقم بر سر گذشت عاشقی کز سر گذشت چون از سرگذشت افسانه شد هر سر گذشت از عشق تو دیوانه ی دیوانه ام گرد شمع روی تو پروانه ی پروانه ام تا تو مهمان دلم گردیده ای ویرانه ام هر کجا ساقی تو هستی ساکن میخانه ام عاقبت از عشق رویت سر به صحرا می نهم پای دل را بر سر دنیا و عقبا می نهم نیست ما را جز دلی مشتاق دیدار یار سفره ی دل را به پیش چشم مولا می نهم من اسیر زلف یارم من اسیر زلف یار