خاله معنای لغوی: خواهر مادر معنای استعاره ای: هر زنی که با مادر رابطه ی گرم و صمیمی داشته باشد. نقش سمبلیک: یک خانم مهربان و دوست داشتنی که خیلی شبیه مادر است و همیشه برای شما آبنبات و لباس می خرد. غذای مورد علاقه: آش کشک. ضرب المثل: خاله را میخواهند برای درز ودوز و گرنه چه خاله چه یوز. خاله ام زائیده، خاله زام هو کشیده. وقت خوردن خاله خواهرزاده رو نمی شناسه. اگه خاله ام ریش داشت، آقا داییم بود. زیر شاخه ها: شوهر خاله: یک مرد مهربان که پیژامه می پوشد و به ادبیات و شکار علاقه مند است. دختر خاله/پسر خاله: همبازی دوران کودکی که یا در بزرگسالی عاشقش می شوید اما با یکی دیگه ازدواج می کنید یا باهاش ازدواج می کنید اما عاشق یکی دیگه هستید. مشاغل کاذب: خاله زنک بازی، خاله خانباجی. چهره های معروف: خاله خرسه، خاله سوسکه. داشتن یک خاله ی مجرد در کودکی از جمله نعمات خداوندی است.
هـمه دنـیام شده چــشمات تو شـــدی سنگ صــبورم فاصله م با تو یه رویاست فکر نکن که از تو دورم هرجا باشی هرجا باشم تا خود روز قیامت خواستن دستای گرمت شده تکرار یه عــــادت از کجا شروع شدی تو از دل کدوم ترانه که شدی تعبیر خوابم واسه موندنم بهانه با کدوم کلام و واژه تو شدی معنای احساس رنگ آسمون چشمات از تبار شب یـلداس نمی شه از تــو جدا شـم هــمه تــرس مـن همینه که یه روز چشمای خستم رنگ چشمات و نبینه بیا و همــیـشگی بــاش جــون پــناه خـستگی باش توی این قحطی احساس تو دلیل زندگی باش