♥ نگار ♥
گل افتابگردان را گفتند :
چرا شبها سرت را پایین میندازی ؟؟؟؟
گفت : ستاره چشمک میزنه نمیخواهم به خورشید خیانت کنم...
.
.
.
به سلامتی همه ادمای اسکول که فک میکنن افتابگردون حرف میزنه
♥ نگار ♥
زن با عصبانیت پای تلفن : “این موقع شب کدوم گوری هستی تو؟!”
مرد : “عزیزم ، اون فروشگاه طلافروشی رو یادته
که از یه انگشتر الماس نشان ش خوشت اومده بود و گفتی برات بخرم
اما من اون روز پول نداشتم ولی بهت گفتم که روزی حتما این انگشتر مال تو میشه عزیزم…؟! “
زن با صدای ملایم و خوشحالی بسیار : ” بله عشقم…”
مرد : “من تو رستوران بغل دستیش دارم شام میخورم!
♥ نگار ♥
پسر ﺑﺎﺱ
ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺧﻢ ﻣﯿﮑﻨﻪ
خانومش ﺑﮕﻪ : ﻏﻠﻂ ﮐﺮﺩﻡ ﻋﺰﯾﺰﻡ !!!
ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ ﻭ ﺭﻓﺕ !
ﺑﺎ ﻣﻨﻢ ﺑﺤﺚ ﻧﮑﻨﯿﺪ ...
دخترﻡ ﻭﻗﺘﯽ ﺍﺧﻢ ﻣﯿﮑﻨﻪ
آقاش ﺑﺎﺱ ﺑﮕﻪ : ﺧﻮﺏ ﮐﻪ ﭼﯽ ؟!
ﻓﺪﺍﯼ ﺳﺮﻡ !!!
ﺗﻤﻮﻡ ﺷﺪ ﻭ ﺭﻓﺖ . . !
ﮔﻔﺘﻢ ﺑﺤﺚ ﻧﮑﻨﯿﺪ !