یافتن پست: #شب

saman
saman
من اگه تنهات گذاشتم فکر نکن دوستت نداشتم

گاهی زندگی عجیبه بازیهاش پر از نشیبه

من و تو دل داده بودیم پای عشق وایستاده بودیم

ولی زندگی خطر کرد عشق مارو در به در کرد

توی لحظه های اخر خاطراتمنو تر کرد

اما خیسی چشاتم واسه عشقمون عزیزه

چشاتم خیلی صبورن گرچه مثل دریا خیسه

صدای سکوتت امشب منو اب میکنه هر دم

تو چرا چیزی نمیگی توی این شبهای سردم

اخر تقویم عشقت میدونم که نا تموم شد

همه ی روزای خوبت پای عشق من حروم شد

وقتی از پیش تو میرم زندگی برام تمومه

عزیزم خدانگهدار گاهی عاشقی حرومه!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 14:59
+2
saman
saman
نه دیگر بغض در این گلو مانده ...

نه اشکی بر دل ...

نه غباری بر لب ...

بال هم نباشد ، می پرم تا آنجایی که ماه مرا می خواند ...

نمی دانم شاد یا غمگین ...

نه بادی می وزد اینجا ... نه باران می شناسم دیگر ...

برگ ها هم خشکشان زده از این سکوت طولانی ...

احساسم بی احساس شده است انگار ...

نبض ندارند رگهایم ...

نکند مرگ اینجا باشد امشب ؟!؟!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 11:48
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
2 دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 01:04
+3
*elnaz* *
*elnaz* *
میکنم تورو....تو هر خودم..من عاشق همین تو شدم.........چشمای خیستو رو من ببند.......من می کنم حالا برام ........
دیدگاه  •   •   •  1392/04/9 - 00:58
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بَـــرفـــ ِ کُدامــین زِمستــــان ِ بی عاطفـــه

روی ِ گیســـوان ِ شبــگونَت

باریــــده

کـــه زلفان ِ کــَمندتـــــــ

اینگــونــه در سِپــــیدی میــ درخشـــَد ؟!

[تقدیم به مادرم که همه ی جان ُ توان ِ من است. ]
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 21:13
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﺻﺪﺍﯼ ﺑﭽﻪ ﺧﻮﺍﻫﺮﻡ ﻧﻤﯿﺰﺍﺭﻩ ﺑﺨﻮﺍﺑﻢ ﻣﻦ ﺍﮔﻪ ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭ ﺑﺸﻢ ﺗﺎ ﻫﻔﺖ ﺳﺎﻟﮕﯽ ﻣﯿﺰﺍﺭﻣﺶ ﭘﺮﻭﺭﺷﮕﺎﻩ ﺑﻌﺪﺷﻢ ﻣﯿﺰﺍﺭﻣﺶ ﻣﺪﺭﺳﻪ ﺷﺒﺎﻧﻪ ﺭﻭﺯﯼ ﺑﻌﺪﺷﻢ ﺭﻓﺖ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻣﯿﺰﺍﺭﻣﺶ ﺧﻮﺍﺑﮕﺎﻩ ﻫﻤﻮﻧﺠﺎﻡ ﯾﮑﯿﻮ ﭘﯿﺪﺍ ﮐﻨﻪ ﺑﺮﻩ ﺳﺮﻩ ﺧﻮﻧﻪ ﺯﻧﺪﮔﯿﺶ ﺣﻮﺻﻠﻪ ﺩﺍﺭﯾﺎ !
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 20:59
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیشب کابوس دیدم!
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
خواب دیدم یه جایی بودم هر چی که میگفتم :

یه نفر هی از اون ور میگفت "مدرسان شریف"

خدایا توبه:|
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 20:36
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه عده ای اعتراض دارن: شبا که میخوابیم چرا [!] چراغو برامون خاموش نمیکنه و اینا ... باید بگم که الان فصل امتحاناته و آقای [!] درگیر پاس کردن واحد و نمره گرفتنه برای ما :|
آدمای بی ملاحظه!
.
.
.
[!] مُچکریم
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 20:31
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به انگشتهات بگو

لبهای مرا ببوسند!

به انگشتهات بگو
راه بیفتند توی موهام

قدم زدن در این شب گرم

حالت را خوب می کند گل من!

گاهی نفس عمیق بکش
ونگذار تنم....از حسودی بمیرد!
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 18:52
+1
saman
saman
برایت خواهم نوشت

از ابهام لحظه ها

از تردید

از حجم مرگ آور نبودنت

از کسانی‌ که رد می‌‌شوند و بوی تو را می‌‌دهند

... برایت خواهم نوشت

از حدیث تلخ بغض‌های تا ابد

از قناعت به یک خاطره ، یک یاد

از صبوری من و جای خالی‌ تو و شب‌های من

برایت خواهم نوشت

حتی تو هم برای من نبودی...
دیدگاه  •   •   •  1392/04/8 - 17:00
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ