با تو هستم ای همه ساز و همه سوز چون تو رفتی من جه دانم که ندارم شب و روز با تو هستم ای همه افسون همه یاد دگر از ما نگرفتی خبر و بردی ز یاد با تو هستم ای همه تار و همه پود که رسیدن به تو دریا شده بودم همه رود با تو هستم ای همه عالم همه راز بردهء عشق تو بودم با خرید همه ناز با تو هستم ای همه عشق و همه مستی چرا با بستن آن عهد ز عشقت تو گسستی با تو هستم ای همه رویا همه خواب همه آرزوی من تو ولی آخر تو شدی نقش بر آب با تو هستم ای همه درد و همه غم گر چه دانی من شکستم ولی اکنون تو نیایی به سراغم با تو هستم ای همه تردید همه شک چون به دریا رو زدم من که بریزم همه اشک با تو هستم ای همه شوق و همه شور نه تو خورشید نه تو فانوس نه تو نور
ای یوسف خوش نام ما خوش میروی بر بام ما ای نور ما ای سور ما ای دولت منصور ما ای دلبر و مقصود ما ای قبله و معبود ما ای یار ما عیار ما دام دل خمار ما در گل بمانده پای دل جان میدهم چه جای دل ای درشکسته جام ما ای بردریده دام ما جوشی بنه در شور ما تا میشود انگور ما آتش زدی در عود ما نظاره کن در دود ما پا وامکش از کار ما بستان گرو دستار ما وز آتش سودای دل ای وای دل ای وای ما
شب اگر سرد و سیاه است و به دل مه دارد پشت هر پنجره قلبی نگران هست هنوز پا اگر آبله بر داشته از راه دراز پس هر روزنه گرمای دلی هست هنوز من اگر تنهایم ، تو اگر تنهایی بین راه پله و بام نردبانی است هنوز گر چه دلها همه در سینه گرفته است بدان شور خواندن پس این حنجره ها هست هنوز شب اگر سرد و سیاه است و به دل مه دارد روی بام خانه قصه ی مشترکی هست هنوز
میگه : خواهرمه ترشیده.