یافتن پست: #شور

♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 23:37
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

به تماشا سوگند و به آغاز کلام و به پروازکبوتر از ذهن واژه ای در قفس است حرف هایم ،مثل یک تکه چمن روشن بود. من به آنان گفتم: آفتابی لب درگاه شماست که اگر در بگشاید به رفتار شمامی تابد و به آنان گفتم:سنگ آرایش کوهستان نیست همچنان که فلز ،زیوری نیست به اندام کلنگ در کف دست زمین گوهر ناپیدایی است که رسولان همه از تابش آن خیره شدند پی گوهر باشید لحظه ها را به چراگاه رسالت ببرید و من آنان را به صدای قدم پیک بشارت دادم و به نزدیکی روز،و به افزایش رنگ به طنین گل سرخ،پشت پرچین سخن های درشت و به انان گفتم: هر که در حافظه چوب ببیند باغی صورتش در وزش بیشه شور بادی خواهند ماند هر که با مرغ هوا دوست شود خوابش آرام ترین خواب جهان خواهد بود آنکه نور از سرانگشت زمان برچیند می گشاید گره پنجره ها را با آه

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 20:38
+6
saman
saman
در CARLO
یادمه بچه گی هام شوهر خاله ام همیشه می گفت: تو یه چیزی میشی ... تو یه چیزی میشی ... واقعا سق سیاهی داشت و چشم شوری که بعد از این همه سال هیچی نشدم ... همه ما آرزوهایی داشته ایم یا داریم که به آنها نرسیده ایم یا هرگز نخواهیم رسید. 
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 16:47
+3
saman
saman
در CARLO

درد و دل یک دختر


دختری هستم به سن سی و سه           فارغ از درس و کلاس و مدرسه


مدرک لیسانس دارم در زبان                   دارم از خود خانه و جا و مکان


مرغم و خواهم زبهر خود خروس              مانده ام در حسرت تاج عروس


مبل واسباب ولوازم هرچه هست          پنکه وسرویس خواب وفرش وتخت


هست موجود وجهازم کامل است           پول نقد و زانتیا هم شامل است


هرچه گوئی هست وتنهاشوی نیست    برسرم گیسو و زلف و موی نیست


ترسم از بی شوهری گردم تلف               بر دهانم آید از اندوه کف


کاش جای این همه پول و پِله             گیر میکرد شوهری توی تله


میشدم عبد و کنیز شوی خود           می نمودم چاره درد موی خود


گیسوانی عاریت چون یال اسب      می نشاندم بر سرم با زور چسب
زلف خود را چون پریشان کردمی       حتم دارم در دلش جا کردمی


آنچنان شوری زخود برپاکنم           تاکه شاید در دلش ماًوا کنم


بارالها تو کرم کن شوی را             خود مرتب میکنم این موی را


 


 هشدار: خانومای عزیز میدونید که قرن بی شوهریه!!


پس دست به کار بشید تا بو ترشیدتون در نیومده

1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 16:37
+2
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


اصلا شور و شعف خاصی توی جمله “دیدی گفتم” وجود داره ! لامصب یه جور احساس دانایی خفن به آدم دست میده اون لحظه !


دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 12:24
+3
saman
saman
در CARLO
3 دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 11:47
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
آنها که شرافت دارند و سلحشورند جانشان را برای نجات دیگران میدهند .
آنها که بزدل و ترسو هستند برای نجات خودشان جان مردم را میگیرند .
آنها با شرافتشان جاودانه خواهند ماند و ترسوها تنها برای اندکی زنده خواهند ماند و خفت بار نفس میکشند .
درود بر آنان که سلحشورانه مدردند تا مردم زنده بمانند .
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 11:46
+3
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

می گریم و می خندم ؛ دیوانه چنین باید
می سوزم و می سازم ؛ پروانه چنین باید

می کوبم ومی رقصم ؛ می نالم ومی خوانم
در بزم جهان شور؛ مستانه چنین باید
من این همه شیدایی ؛ دارم زلب جامی
در دست تو ای ساقی ؛ پیمانه چنین باید
خلقم ز پی افتادند ؛ تا مست بگیرندم
در صحبت بی عقلان ؛ فرزانه چنین باید
یکسو بردم عارف ؛ یکسو کشدم عامی
بازیچه هر دستی ؛ طفلانه چنین باید
بر تربت من جانا ؛ مستی کن ودست افشان
خندیدن بر دنیا ؛ رندانه چنین باید

دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 01:23
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

پیرم و گاهی دلم یاد جوانی میکند بلبل شوقم هوای نغمهخوانی میکند همتم تا میرود ساز غزل گیرد به دست طاقتم اظهار عجز و ناتوانی میکند بلبلی در سینه مینالد هنوزم کاین چمن با خزان هم آشتی و گلفشانی میکند ما به داغ عشقبازیها نشستیم و هنوز چشم پروین همچنان چشمکپرانی میکند نای ما خاموش ولی این زهرهی شیطان هنوز با همان شور و نوا دارد شبانی میکند گر زمین دود هوا گردد همانا آسمان با همین نخوت که دارد آسمانی میکند سالها شد رفته دمسازم ز دست اما هنوز در درونم زنده است و زندگانی میکند با همه نسیان تو گویی کز پی آزار من خاطرم با خاطرات خود تبانی میکند بی‌ثمر هر ساله در فکر بهارانم ولی چون بهاران میرسد با من خزانی میکند طفل بودم دزدکی پیر و علیلم ساختند آنچه گردون میکند با ما نهانی میکند می‌رسد قرنی به پایان و سپهر بایگان دفتر دوران ما هم بایگانی می‌کند شهریارا گو دل از ما مهربانان مشکنید ور نه قاضی در قضا نامهربانی میکند

دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 15:42
+5
be to che???!!
be to che???!!

از يه جايي به بعـد . . .


مـرض چكـــ كردن موبايلتــــ خوبــــ ميشه

حتي يه وقتايي يادتــــ ميـره گوشي داري

ديگه دلشوره داري كه گوشيتو جا بذاري

يا اس امـ اسي بي جوابــــ بمونه


از يه جايي به بعـد . . .

ديگه دوستــــ نداري هيچ كس رو

به خلوتــــ خودتــــ راه بدي

حتي اگه تنهايي كلافه اتــــ كرده باشه


از يه جايي به بعـد . . .

وقتي كسي بهتــــ ميگه دوستتــــ دارمـ

لبخنـد ميزني و ازش فاصله ميگيـري


از يه جايي به بعـد . . .

هـر روز دلتــــ براي يه آغـوش امـن تنگــــ ميشه

اما ديگه به هيـچ آغوشي فكــر نميكني


از يه جايي به بعـد . . .

از اينكه دوستتــــ داشته باشن ميتــرسي

جاي دوستـــــ داشته شدن ها

توي تن و فكـر و قلبتــــ ميسوزه


از يه جايي به بعـد . . .

فقط يه حس داري... حس بي تفاوتي

نه از دوستـــــ داشتن ها خوشحال ميشي

و نه از دوستـــــ نداشتن ها ناراحتــــ


از يه جايي به بعـد . . .

توي هيجان انگيـزترين لحظه ها همـ

فقط نگاه ميكني . . .


1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/11 - 00:42
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ