یافتن پست: #شوهر

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خجالت دختری باید بکشه که روز خواستگاری به پدر و مادر پیر و کم سوادش بگه شما کمتر صحبت کنید

خجالت پسری باید بکشه که (فقط تو رو دوست دارم) رو برای چندین نفر sentکنه

خجالت زنی باید بکشه که خوش گذرونی هاشو در غیاب شوهرش که برای تامین مخارج زندگی دو شیفت کار میکنه انجام می ده

خجالت مردی باید بکشه که زنش پشتش دعا میخونه که به سلامت برگرده و اون دعا میخونه که زنش از روابط پنهانش با دیگری بویی نبره


خجالتها تموم شدنی نیست بیاییم به جای اینکه خجالت بکشیم جوری رفتار کنیم که خجالت نکشیم ....
دیدگاه  •   •   •  1392/05/21 - 22:01
+4
*elnaz* *
*elnaz* *
اصلا یارو عصبیم کرد دیگه حال پست ندارم.........................................
43 دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 23:58
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﭘﻴﺮ ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﻨﺸﻲ ﺍﺵ ﮔﻔﺖ ﻳﮏ ﻫﻔﺘﻪ
ﺑﺮﻳﻢ ﺷﻤﺎﻝ !
ﻣﻨﺸﻲ ﺑﻪ ﺷﻮﻫﺮﺵ ﮔﻔﺖ ﻳﮏ ﻫﻔﺘﻪ
ﻣﻴﺮﻡ ﻣﺎﻣﻮﺭﻳﺖ !
ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺑﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﮔﻔﺖ ﻳﮏ...
ﻫﻔﺘﻪ ﺧﻮﻧﻪ ﺧﺎﻟﻴﻪ !
ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﺵ ﺑﻪ ﺷﺎﮔﺮﺩ ﺧﺼﻮﺻﻴﺶ
ﮔﻔﺖ ﻳﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﻣﻴﺮﻩ ﻣﺮﺧﺼﻲ !
ﺷﺎﮔﺮﺩﻩ ﺑﻪ ﺑﺎﺑﺎﺑﺰﺭﮔﺶ ﮔﻔﺖ ﺁﻗﺎ ﺟﻮﻥ
ﻳﮏ ﻫﻔﺘﻪ ﺗﻌﻄﻴﻠﻢ ﻣﻴﺸﻪ ﺑﺮﻳﻢ ﺷﻤﺎﻝ؟ !
ﭘﻴﺮﻣﺮﺩ ﺯﻧﮓ ﺯﺩ ﻗﺮﺍﺭﻭ ﺑﺎ ﻣﻨﺸﻲ ﮐﻨﺴﻞ
ﮐﺮﺩ
منشی به شوهر گفت قرارم کنسل شد
شوهره هم قرار کنسل کرد
دوست دختره با شاگردش گفت بیا سر کلاس
شاگرد هم به بابا بزرگش گفت من نمیام شمال
دوباره ﭘﻴﺮ ﻣﺮﺩ ﺑﻪ ﻣﻨﺸﻲ ﺍﺵ ﮔﻔﺖ ﻳﮏ ﻫﻔﺘﻪ
ﺑﺮﻳﻢ ﺷﻤﺎﻝ !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 18:47
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
یه همسایه پیری داریم، کلیپ کامران و هومن و دیده میگه چقدر این زن و شوهر بهم میان!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/20 - 13:33
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیشب شوهرخالم رفته بود پمپ بنزین بنزین بزنه انقدر صف طولانی بوده یادش رفته تو صفه ، وقتی راه باز شده خوشحال از اینکه از ترافیک فرار کرده گازشو گرفته رفته !
دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 12:51
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به بچه داداشم که به زور ۹ سالشه میگم داماده عمه میشی بیای دخترمو بگیری ؟
میگه حالا وایسا ببین شوهر گیر خودت میاد !
فعلا من :|
بهش میگم خوب اگه شوهر کردم تو میای با دخترم عروسی کنی ؟
میگه اگه باهام کل کل نکنه و سیبیل نداشته باشه و کلا زن زندگی باشه شاید بگیرمش !
دوباره من :|
من همسن این بودم فکر میکردم مامان بابام با هم خواهر برادرن :|
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 14:35
+5
korosh
korosh

سلامتي خودتون لايك كنيد.......




سلامتي خانوادهاتون لايك كنيد.......



سلامتي شوهراتون لايك كنيد........


سلامتي زناتون لايك كنيد........



سلامتي همه  كارگران شهرداري لايك كنيد.....



سلامتي اونس كه خيلي دوستش داريد لايك كنيد........



سلامتي همه اوناي كه بهشون ايمان داريد لايك كنيد....



سلامتي همه اوناي كه يجوراي دارند مخلصانه خدمت به خلق ميكنند لايك كنيد.....



سلامتي بغال سر كوچه كه تا نصف شب كل محل را مفتي نگهباني ميده لايك كنيد....




سلامتي زن همسايه كه كل اخبار كوچه را بدون هيچ هزينه اي رد وبدل ميكند لايك كنيد.....




و در اخر سلامتي دل خسته من كه ارزش سلام ندارد لايك كنيد......

 

دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 11:48
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
طرز تهیه نیمرو
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
اومدی پایین چیکار؟؟ خداییش خجالت آوره :))))))
نیمرو هم بلد نیستی ؟؟؟ :))))))
نکنه با این وضع انتظار داری شوهرم گیرت بیاد؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 17:00
+4
be to che???!!
be to che???!!

زن وشوهري بيش از 60سال با يكديگر زندگي مشترك داشتند. آنها همه چيز را به طور مساوي بين خود تقسيم كرده بودند. در مورد همه چيز با هم صحبت مي كردند و هيچ چيز را از يكديگر مخفي نميكردند مگر يك چيز:يك جعبه كفش در بالاي كمد پيرزن بود كه از شوهرش خواسته بود هرگز آن را باز نكند و در مورد آن هم چيزي نپرسد.



در همه ي اين سالها پيرمرد آن را ناديده گرفته بود و در مورد جعبه فكر نمي كرد. اما بالاخره يكروز پيرزن به بستر بيماري افتاد و پزشكان از او قطع اميد كردند.



در حالي كه با يكديگر امور باقي را رفع رجوع مي كردند پيرمرد جعبه كفش را از بالاي كمد آورد و نزد همسرش برد. پيرزن تصديق كرد كه وقت آن رسيده كه همه چيز را در مورد آن جعبه به شوهرش بگويد. واز او خواست تا در جعه را باز كند. وقتي پيرمرد در جعبه را باز كرد دو عروسك بافتني و دسته اي پول بالغ بر 95 هزاردلار پيدا كرد. پيرمرد در اين باره ازهمسرش سوال كرد.



پيرزن گفت:”هنگامي كه ما قول و قرار ازدواج گذاشتيم مادر بزرگم به من گفت كه راز خوشبختي زندگي مشترك در اين است كه هيچ وقت مشاجره نكنيد. او به من گفت كه هر وقت از دست تو عصباني شدم بايد ساكت بمانم و يك عروسك ببافم.”



پيرمرد به شدت تحت تاثير قرار گرفت. تمام سعي خود را به كار برد تا اشك هايش سرازير نشود. فقط دو عروسك در جعبه بودند. پس همسرش فقط دو بار در طول تمام اين سا هاي زندگي و عشق از او رنجيده بود. از اين بابت در دلش شادمان شد.



سپس به همسرش رو كرد و گفت:”عزيزم، خوب، اين در مورد عروسك ها بود. ولي در مورد اين همه پول چطور؟ اينها از كجا آمده؟”



پيرزن در پاسخ گفت: ” آه عزيزم، اين پولي است كه از فروش عروسك ها بدست آورده ام.”

دیدگاه  •   •   •  1392/05/15 - 00:41
+4
be to che???!!
be to che???!!
واكنش زن‌ها بعد از نگاه عميق شوهرشون
زن اروپايي: عزيزم اين طرز نگاهت رو خيلي دوست دارم
زن ايراني: چيييييه؟ بيا منو بخور! باز خونه ننه ات اينا بودي، چيز يادت دادن؟
دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 19:07
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ