payam65
مدت زیادی از زمان ازدواجشان میگذشت و طبق معمول زندگی فراز و نشیبهای خاص خودش را داشت.
یک روز زن که از ساعتهای زیاد کار شوهر عصبانی بود و همه چیز را از هم پاشیده میدید، زبان به شکایت گشود و باعث ناامیدی شوهرش شد. مرد پس از یک هفته سکوت همسرش، با کاغذ و قلمیدر دست به طرف او رفت و پیشنهاد کرد هر آنچه را که باعث آزارشان میشود را بنویسید و در مورد آنها بحث و تبادل نظر کنند.
زن که گلههای بسیاری داشت بدون اینکه سرخود را بلند کند، شروع کرد به نوشتن.
مرد پس از نگاهی عمیق و طولانی به همسر، نوشتن را آغاز کرد.
یک ربع بعد با نگاهی به یکدیگر کاغذها را رد وبدل کردند. مرد به زن عصبانی و کاغذ لبریز از شکایت خیره ماند…
اما زن با دیدن کاغذ شوهر، خجالت زده شد و به سرعت کاغذ خود را پاره کرد.
شوهرش در هر دو صفحه این جمله را تکرار کرده بود: ”دوستت دارم عزیزم”
♥ نگار ♥
یه سوال؟
.
.
این دخترا که میگن الهی
الهی چی منظورشونه؟
... الهی زودتر شوهر کنن؟
الهی برت پیت بشه دوست پسرشون؟
الهی چاق نشن؟
الهی چی یکی به منم بگه...
پریسا
خدایا ! به من عشق بده تا شوهرم را درک کنم
صبر بده تا او را بپذیرم
ولی قدرت نده که میزنم لهش میکنما
reza
شوهر و نوكر و كلفت همگي دركارند
تا تو پول بدست آوري وماشين بخري
شوهرت با كت وشلوار پراز وصله بود
شرط انصاف نباشد كه تو مانتو بخري




1391/01/17 - 15:39cheraaaaaaa?
bade k migam aqa pesara qaviiiaaaan ?
نـــــــــــــــ پـــــــــــــــــ !!!
1391/01/17 - 15:40kho bgam susulo khale zanakin khoobe ?

1391/01/17 - 15:41آره، ايقد دوس دارمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ




1391/01/17 - 15:48
1391/01/17 - 15:48 ( لايک توسط 1 کاربر )