یافتن پست: #شکست

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بـــخاطر میخی ٬ نعلی افتاد ...

بـــخاطر نعلی٬ اسبی افتاد ...

بـــخاطراسبی٬ سواری افتاد ...

بـــخاطر سواری٬ لشگری درماند ...

بـــخاطر لشگری٬ کشوری شکست خورد ...

بـــخاطر شکستی٬ مملکتی نابود شد ...

وهمه اینها بخاطر کسی بود که میخ را خوب نکوبیده بود!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 12:49
+5
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 12:48
+4
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
دلخوشم با کاشتن هر چند با آن داشتن نیست

گرچه بی برداشت کارم جز به خیره کاشتن نیست

سرخوش از آواز مستان در زمستانم که قصدم

لانه را مانند مور از دانه ها انباشتن نیست

حرص محصولی ندارم مزرع عمر است و اینجا

در نهایت نیز با هر کاشتن برداشتن نیست

سخت می گیرد جهان بر سختکوشان و از آنروز

چاره ی آزاده ماندن غیر سهل انگشاتن نیست

گر به خاک افتم چو شب پایان چه به از آنکه کارم

چون مترسک قامت بی قامتی افرشاتن نیست

از تو دل کندن نمی دانم که چون دامن ز عشق است

چاره دست همتم را جز فرونگذشاتن نیست

سر به سجده می گذارم با جبین منکسر هم

در نماز ما شکستن هست اگر نگذاشتن نیست
دیدگاه  •   •   •  1392/05/29 - 09:00
+6
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
آخرین ویرایش توسط A-Sh-F در [1392/05/28 - 22:00]
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 21:59
+7
saman
saman

عاشق نميشوم، دلواپسم نباش
دستاني از تهي، پاهايي از ورم
فکر مرا نکن، امروز بهترم...
*****
حال مرا مپرس، چيزي مهم که نيست...
اين دلشکستگي، اقرار بيکسيست
درگير من مشو، همدم نميشوم
حوا مرا ببخش... آدم نميشوم...
*****
تقصير تو نبود، نه من نه بخت خود
تو عشق خط زدي، من خواستم نشد
درگير عادتم، سرگرم خود شدم
در مرز يک سقوط، ديگر نه تو نه من...
*****
از پشت اين سکوت، از اين نقاب و نقش
حال مرا بفهم، جرم مرا ببخش
امروز بهترم... حوا بيا ببين                         
دلتنگ من مباش، من مرده ام... همين!


شکل خودم شدم... تلخ و بدون ره
در انتهاي خويش، حال مرا بفهم
شکلي شبيه خود، با چشم گريه سوز
باور نميکنم، آئينه را هنوز...
*****
از پشت اين سکوت، از اين نقاب و نقش
حال مرا بفهم، جرم مرا ببخش
امروز بهترم، حوا بيا ببين
دلتنگ من مباش، من مرده ام... همين
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:51
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
نمیتونمــ ببخشمــ…
بخشیدטּ بایــב از تــﮧ בل باشــﮧ..
בل مــטּ شکستــﮧ دیگــﮧ سرو تـــﮧ نــבارهـ…
دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 17:07
+5
saman
saman


سیرم از زندگی و از همه کس دلگیرم

آخر از این همه دلگیری و غم می میرم

پرم از رنج و شکستن، ‌دل خوش سیری چند ؟

دیگر از آمد و رفت نفسم هم سیرم

هر که آمد، دل تنهای مرا زخمی کرد

بی سبب نیست که روی از همه کس می گیرم

تلخی زخم زبان و غم بی مهری ها

اینچنین کرده در آیینة هستی پیرم

بس که تنهایم و بی همنفس و بی همراه

روزگاریست که چون سایة بی تصویرم

دلم آنقدر گرفته است، خدا می داند

دیگر از دست دلم هم به خدا دلگیرم!




دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 16:40
+2
saman
saman

یادت باشد دلت که شکست


سرت را بالا بگیری ...


تلافی نکن، فریاد نزن، شرمگین نباش ...


حواست باشد، دل شکسته گوشه هایش تیز است ...


مبادا دل و دست ادمی را که


روزی دلدارت بود زخمی کنی ...


مبادا فراموش کنی روزی شادیش ارزویت بود ...


صبور باش و ساکت ...


بغضت را پنهان کن ...


و رنجت را پنهان تر ...

دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 16:29
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 16:12
+2
saman
saman



وقتی از چشم تو افتادم دل مستم شکست
عهد و پیمانی که روزی با دلت بستم شکست 


ناگهان- دریا! تو را دیدم حواسم پرت شد
کوزه ام بی اختیار افتاد از دستم شکست 


در دلم فریاد زد فرهاد و کوهستان شنید
هی صدا در کوه،هی "من عاشقت هستم" شکست 


بعد ِ تو آیینه های شعر سنگم میزنند
دل به هر آیینه،هر آیینه ایی بستم شکست 


عشق زانو زد غرور گام هایم خرد شد
قامتم وقتی به اندوه تو پیوستم شکست


وقتی از چشم تو افتادم نمیدانم چه شد
پیش رویت آنچه را یک عمر نشکستم شکست




دیدگاه  •   •   •  1392/05/28 - 15:54
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ