روزی در یک اتوبوس پشت سر راننده یک پیرزن نشسته بود و هر چند دیقه به راننده میگفت : ننه مغز بادام میخوری و راننده جواب میداد بله و میگرفت و میخورد و بعد از چند دفعه گرفتن مغز بادام و خوردن یکدفعه پرسید ننه جون این بادامهارو از کجا میاری و چطوری مغز میکنی ؟؟؟
و پیرزن جواب میده : ننه اینا مغز شکلات هستن و من کاکائوهاشو میک میزنم و چون دندون ندارم مغز بادوماشو میدم به تو …
سرگرمی ام شده گرفتنِ فال حافظ و من خسته از جواب های تکراری : “غم تمام می شود” “غصه نخور” “مشکلات حل می شود ” و … دلم می گیرد ، چرا حافظ نمی داند بی او هیچ چیز تمامی ندارد جز این زندگی ؟!
قدم میزدم بر روی مشکلاتم داشتم باز هم سر تو غر میزدم اما اینبار کمی سکوت کردم فهمیدم دلیل مشکلاتم تو نیستی من خودم از تو که غافل میشوم بیراهه میروم ای بهتریم معبودم
قدم میزدم بر روی مشکلاتم داشتم باز هم سر تو غر میزدم اما اینبار کمی سکوت کردم فهمیدم دلیل مشکلاتم تو نیستی من خودم از تو که غافل میشوم بیراهه میروم ای بهتریم معبودم