یافتن پست: #صدا

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خیلی مواظب باش!!
اگه با شنیدن صداش دلت لرزید...
اگه با بدی هاش فرار نکردی و موندی...
دیگه تمومه...!!
اون شده همه ی دنیات...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/5 - 16:16
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اوج استفاده مامانم از گوشیش اینه که زنگ بخوره صداشو نشنوه جواب نده
دیدگاه  •   •   •  1392/06/5 - 16:12
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
خدایا ! چنان نزدیك ی كه نمیتوانم ببینمت

صدا ی تو هر لحظه با من سخن میگوید اما من آن رانمیشنوم

مرا به عمق درونم ببر تا شكوه جمال تو را حس کنم

مرا بیاموز پیوسته تو را بجویم و

همواره به عنوان یگانه پناهگاهم به تو رو كنم.
دیدگاه  •   •   •  1392/06/5 - 15:50
nanaz
nanaz
دیدگاه  •   •   •  1392/06/5 - 15:20
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
مانتوش بیشتر شبیه جلیقه آرایششم که شبیه جن شده
موهاشم مثل آنشلی قرمز کرده و باید با میکروسکوپ روسریشو دید
می گه به نظرت برم بیرون گشت ارشاد می گیرم ؟
پ ن پ می برنت صدا و سیما تو برنامه‌ی زلال احکام به سوالات شرعی مردم پاسخ بدی
دیدگاه  •   •   •  1392/06/5 - 12:29
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥

یکی از فانتزیام اینه که صدای کلاغ در بیارم
بعد که همه مسخره ام کردن و بهم خندیدن ، یهو ناراحت بشم ، پرواز کنم برم


دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 23:14
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
اعتراف میکنم که چند سال پیش بود
تو خیابون از دور یکی از دوستام دواران مدرسه رو از پشت دیدم
منم خواستم غافلگیرش کنم رفتم جلو
از پشت یه کشیده مکم خوابوندم در گوشش بعد تا خواست
روشو برگردونه چشماشو گرفتم!
منم گفتم اگه بدونی کیم؟؟؟
که یه لحظه فهمیدم اصلا صداش شبیه دوستم نیست!!
بعد که چشماشو ول کردم و روشو برگردوند..
دیگه خودتون بقیه شو تصور کنید!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 15:54
+1
nanaz
nanaz
و همیشه هم رفتن قصه ی بدی نیست....!!!
گاهی میروی وبا رفتنت چشم های پر نفرتی را پر از اشک میکنی....!!
سال هاست که صدای قدم هایم رفتنی ست....
چه طولانی شده اند این سال ها...!!
چه سال های شلوغی......!!!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 01:59
+6
xroyal54
xroyal54
دۅبارס دلم لبریز از ڪـلمات مبهم شد
باز دفتر قلبم را ۅرق میزنم....دلم هۅاےِ نۅشتـטּ میـڪـند......

عالم تنهایـے هم دنیایـےست براےِ خۅدش!! گاهــے بے دلیل میخندےِ ، گاهـے بے حواس چشمانت را میبندےِ ۅ بـﮧ خۅاب میرۅےِ بدۅن اینکـﮧ نگراטּ صداےِ زنگـے باشـے ...
گاهــے هم چند قطرס اشڪ سرد رۅےِ گۅنـﮧ هایت احساس میڪـنـے
دستت را ڪـﮧ رۅےِ گونـﮧ هایت میـڪـشـے آنۅقت میفهمــے خۅدت هم هستــے !!

بعضـے ۅقت ها ڪـﮧ دلم میگیرد ۅ دیگر از هیچ چیز خۅشم نمـے آید،
میرۅم ۅ مۅزیـڪ ملایمــے میگذارم،
مۅهایم را شانـﮧ میزنم؛
ۅ یڪ نۅشیدنــے گرم ...
بعد دستم را رۅےِ شانـﮧ ام میگذارم

آنگاס ،
خۅدم را
پیدا میڪـنم . . ...

/براےِ چند لحظــﮧ / ...
دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 01:10
+6
xroyal54
xroyal54
خداوند روز اول آفتاب را آفريد،. روز دوم دريا،. روز سوم صدا را،. روز چهارم رنگها را،. روز پنجم حيوانات ،. روز ششم انسان را،. و روز هفتم خداوند انديشيد ديگر چه چيزي را نيافريده است؟ پس تو را براي من آفريد.
دیدگاه  •   •   •  1392/06/4 - 01:07
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ