زنجیر پشت در را نمی اندازم
شب بند را قفل نمی کنم
شاید نیم شبی
پشیمان و پریشان
با چمدانت برگردی
شاید با صدای افتادن
گلدان کنار مبل
از خواب بپرم و ببینمت
گرمی دست هایت چیست که دستهایم آنها را میطلبد ؟
در آینه چشمهایم بنگر چه میبینی؟
آیا میبینی که تو را میبیند؟
صدای طپش قلبم را میشنوی که فریاد میزند دوستت دارم؟
دوست ندارم که بگویم دوستت دارم.
دوست دارم که بدانی دوستت دارم!
كلاغ پر؟!!! نه!… كلاغ را بگذاريم براي آخــــــــر… نگاهتــــــــ پر….خاطراتتــــ هم پر…صدايتــــــ هم پر…. كلاغ پر؟!!!!! نه ….! كلاغ را بگذاريم براي آخر… جوانيـــم پر…خاطراتــم پر…مـــن هم… پـــــــر…. حالا تــــــــــو مانده اي و كلاغي كه هيچ وقتـــ به خانه اش نرسيد….