یافتن پست: #صدا

سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
دفتر شعر دلم جا مانده است
پر شده اما چه تنها مانده است
دفتر شعر دلم بازیچه شد
بر رخش صدها ردپا مانده است
دفتر شعر دلم دریای خون
بی خروش و پرتمنا مانده است
دفتر شعر دلم یک آینه
ساده اما غرق رویا مانده است
دفتر شعر دلم یک معبر است
بی صدا محو تماشا مانده است
رهگذر آهسته رو آهسته تر
بر سر راهت دلی جا مانده است
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 21:42
+6
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
اگر دروغ رنگ داشت
هر روز شاید
ده ها رنگین کمان در دهان ما نطفه می بست
و بی رنگی کمیاب ترین چیزها بود
اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت
عاشقان سکوت شب را ویران می کردند
اگر به راستی خواستن توانستن بود
محال نبود وصال!
و عاشقان که همیشه خواهانند
همیشه می توانستند تنها نباشند
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 16:03
+9
Alireza
Alireza
به یاد هنرمندی که همیشه زنده میمونه
آخرین ویرایش توسط Belondy در [1391/01/14 - 11:44]
10 دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 15:13
+8
*elnaz* *
*elnaz* *
بارون که میزنه آدم ناخودآگاه یاد سه چیز میفته:
سهراب و شعرش
قمیشی و صداش
شهردار و عمش !{-7-}
3 دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 01:36
+7
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
هیـــــــــــــــــــس..
بی سرو صدا لایک بزن تازه خوابش رفته
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 01:18
+16
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
آواز عاشقانه ی ما در گلو شکست
حق با سکوت بود صدا در گلو شکست
تا آمدن با تو خدا حافظی کنم
بغض امان نداد و خدا... در گلو شکست
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 01:10
+11
ramin
ramin
آن کس که می‌گفت دوستم دارد، عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد، رهگذری بود که روی برگهای خشک پاییزی راه می‌رفت، صدای خش‌خش برگها همان آوازی بود که من گمان می‌کردم میگوید: دوستت دارم
دیدگاه  •   •   •  1391/01/12 - 00:31
+4
reza
reza
چه خوش خیال بودم….
که همیشه فکر می کردم در قلب تو محکومم…….
به حبس ابد!!
به یکباره جا خوردم…..
وقتی زندانبان به یکباره بر سرم فریاد زد….
……هی…
تو….
آزادی!….
و صدای گام های غریبه ای که به سلول من می آمد…..!!!
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 23:36
+2
payam65
payam65
سهم من از دوری تو چیزی جز دلتنگی به اندازه دریاها ،نگاهی تاریک همچون شب های بدون مهتاب و لحظه هایی که ثانیه به ثانیه میگذرند نیست .پس ای دوست بشنو صدای دلتنگی مرا
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 23:25
+3
مهسا
مهسا
من یاد گرفته ام وقتی بغض می کنم وقتی اشک می ریزم ... منتظر هیچ دستــــــــــــــی نباشم وقتی از درد زخم هایم به خودم می پیچم مرهمی باشم بر جراحتــــــــــم من یاد گرفته ام که اگر زمین می خورم خودم برخیــــــــــزم من یاد گرفته ام راهی را بسازم به صداقت من یاد گرفته ام که همه رهگذرنــــــــد همـــــــــــه.....
دیدگاه  •   •   •  1391/01/11 - 23:24
+8

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ