یافتن پست: #صدا

mah3a
mah3a
چه داروی تلخی است
وفاداری به خائن
صداقت با دروغگو
و مهربانی با سنگدل !

موافقید؟؟؟؟..
3 دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 18:50
+6
sasan pool
sasan pool
خود عشقی که ترانه از نگات جون میگیره

وقتی اسم تو میاد

شعر بوی بارون میگیره

مثل یک صدای خوش

رو لب آواز میشینی

تو ترنم تو ذهن ماه و جنگل میبینی
{-41-}{-41-}{-41-}{-41-}{-35-}{-35-}{-35-}{-35-}{-23-}{-23-}{-23-}{-23-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 18:18
+2
mah3a
mah3a
آرزو دارم:خورشید، رهایت نکند

غم، صدایت نکند
ظلمت شام، سیاهت نکند
و تو را از دل آنکس که دلت در تن اوست حضرت دوست جدایت نکند…
دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 18:16
+4
mah3a
mah3a
من به هر تحقیری که شدم با صدای بلند خندیدم... نام مرا گذاشتند "با جنبه" بی انکه بدانند : خندیدم تا کسی صدای شکسته شدن قلبم را نشنود
دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 17:20
+5
Alireza
Alireza
ادبیات واژه زن در تاریخچه تمدن بشریت (طنز)

زنبق: در کتیبه های تخت جمشید به صورت زنبوق به کاربرده شده است – زن بوق – زن نفهم.

زنبور: در مصر باستان به زنی که دارای موهای بور و طلایی بوده با نام زنبور یاد شده است.

زنبیل: نیروی امنیتی اجتماعات زنانه – زنی که با بیل دفاع می کند – زن بیل به دست – گاهی در معانی زن کشاورز نیز آمده است.

زنجان: زن خوب – زن نایاب – سرور – همان زن است به شیوه صمیمانه – چیزی که همه مردها مجبورند بگویند.

زنجیر: زنی که مثل جیرجیرک همیشه صدا میکند – زن جیرجیرک صفت.

زنخدان (به فتح ز): زن خندان – زنی که همیشه و در همه حال می خندد.

زندان (به فتح ز): محل اجتماعات بانوان (محل تجمع جنس مؤنث) – عموماً ردیف اول کلاس.

زندان بان (به فتح ز): مرد جاهل – مردی که از زنان دانا مراقبت می کند.

زندانی (به فتح ز): (زن + دانی) زن دانا – به دلیل کمبود این نسل از زن اطلاعات زیادی از آن نداریم.

زنگوله: زنی که به راحتی گول میخورد – یا زنی که به راحتی مردی را گول می زند.

زننده: زن یک دنده – زن لجباز – زنی که روی حرف خود پافشاری می کند.

زنهار: زن حار – زن وحشی – زن زبون نفهم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 17:12
+6
Alireza
Alireza
وقتی شما تلفنتونو جواب نمیدین یا گوشیتون خاموشه پدر و مادر چه فکری میکنن؟
۵۰% شما مُرده اید!
۴۹٫۵% شما دارید میمیرید!
۰٫۵% صدای زنگتونو نمیشنوید یا شارژ گوشیتون خالی شده!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 12:57
+4
ramin
ramin
سلام بچه ها {-35-}{-35-}
آخرین ویرایش توسط ramins در [1390/12/26 - 01:03]
14 دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 01:03
+9
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
در MEETING S
تنهایی یعنی

من یه موبایل دارم که صدای زنگش رو یادم نمیاد{-38-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/26 - 00:53
+15
aB'Bas S
aB'Bas S
در Romantic
تو از شهر غریبه بی نشونی اومدی
تو با اسب سفید مهربونی اومدی
تو از دشتای دور و جاده های پر غبار
برای هم صدایی هم زبونی اومدی
تو از راه میرسی پر از گرد و غبار
تموم انتظار میاد همرات بهار
چه خوبه دیدنت چه خوبه موندنت
چه خوبه پاک کنم غبارو از تنت

غریب آشنا دوست دارم بیا
دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 22:48
+9
*elnaz* *
*elnaz* *
زن سردش شد. چشم باز كرد. هنوز صبح نشده بود. شوهرش كنارش نخوابيده بود. از رخت‌خواب بيرون رفت.

باد پرده‌ها را آهسته و بي‌صدا تكان مي‌داد. پرده را كنار زد. خواست در بالكن را ببندد. بوي سيگار را حس كرد. به بالكن رفت. شوهرش را ديد. در بالكن روي زمين نشسته بود و سيگاري به لب داشت. سوز سرما زن را در خود فرو برد و او مچاله‌تر شد. شوهر اما به حال خود نبود. در اين بيست سالي كه با او زندگي مي‌كرد، مردش را چنين آشفته و غمگين نديده بود. كنارش نشست.

- چيزي شده؟

جوابي نشنيد.

-با توام. سرد است بيا بريم تو. چرا پكري؟

باز پرسيد. اين بار مرد به او نگاهي كرد و بعد از مكثي گفت.

- مي‌داني فردا چه روزي است؟

-نه. يك روز مثل بقيه‌ي روزها.

-بيست سال پيش يادت هست.

مرد گفت.

زن ادامه داد.

- تازه با هم آشنا شده بوديم.

-مرد گفت: بله.

سيگارش را روي زمين خاموش كرد و ادامه داد.

-اما بيست سال پيش، پدرت به ماجراي من و تو پي برد. مرا خواست.

- آره، يادم هست، دو ساعتي با هم حرف زديد و تو تصميم گرفتي با من ازدواج كني.

- مي‌داني چه گفت؟

-نه. آنقدر از پيشنهاد ازدواجت شوكه شدم كه به هيچ چيز ديگري فكر نمي‌كردم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/25 - 18:34
+6

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ