یافتن پست: #صدا

iraj
iraj
در Romantic
می توان با هم بود/ بی هراس از همه ی فاصله ها /می توان دل خوش کرد/ به صدای تپش ثانیه ها/ای صمیمی ای خوب ! با تو هست این دلم/با وجود همه ی فاصله لا
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 21:09
+6
امیرحسین
امیرحسین
درد بی شوهری
با صدای سیامک انصاری {-18-}{-18-}
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 20:56
+11
ebrahim
ebrahim
ديدي بعضيا وقتي ميشينن رو صندلي چرمي بعد صدا ميده يه بار ديگه صداشو در ميارن که بگن ماله صندلي بوده؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 19:25
+6
ebrahim
ebrahim
دلایل دخترها برای کات کردن رابطه با پسرها وقتی که از یه پسر دیگه خوششون اومده...

من اوني كه تو فكر مي كني نيستم. من....
... ... (با معرفتاشون)
...
من نمي تونم اينجوري ادامه بدم اذيت مي شم.
(اونايي كه اصن خلاقيت ندارن)

من دارم ميرم خارج. مادرم اونجا منتظرمه.
(دو دره بازاشون)

ببين من از يكي ديگه خوشم مياد ببخشيد واسه همه چيز.
(آخره صداقت) البته از اين ورژن موجود نمي باشد.

انقدر دوست دارم كه نمي تونم باهات باشم.
(آخره خلاقيت) البته اين ورژن توانايي هندل كردن چند نفر با هم را دارد.

گمشو ...ديگه نمي تونم اخلاقه گندتو تحمل كنم ...برو با همون حميده جونت دوست شو...
(اعصاب خراباشون)

ترو خدا باهام به هم بزن!
( دست پا چلفتي) اين ورژن تا آخر عمر هم نمي تواند دو دوست پسر داشته باشد. :))
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 19:07
+5
☺SAEED☻
☺SAEED☻
وفاداری؟ خدا بیامرزدش …صداقت؟ یادش گرامی…غیرت؟ به احترامش یک لحظه سکوت…معرفت؟ یابنده پاداش میگیرد…عشق ؟ از دم قسط …واقعا به کجا چنین شتابان؟
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 18:53
+3
mah3a
mah3a
من کور هستم لطفا کمک کنید ...

روزی مرد کوری روی پله‌ های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد:

من کور هستم لطفا کمک کنید.

روزنامه نگارخلاقی از کنار او می گذشت. نگاهی به او انداخت فقط چند سکه در داخل کلاه بود.
او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت آن را برگرداند و اعلان دیگری روی آن نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و آنجا را ترک کرد.

عصر آن روز، روزنامه نگار به آن محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است. مرد کور صدای قدمهای خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که آن تابلو را نوشته بگوید که بر روی آن چه نوشته است؟
روزنامه نگار جواب داد: چیز خاص و مهمی نبود، من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم. سپس با لبخندی متن تابلو را برای پیرمرد خواند:

امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!

وقتی کارتان را نمی توانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید. خواهید دید
بهترینها ممکن خواهد شد. باور داشته باشید هر تغییر بهترین چیز برای زندگی است.
حتی برای کوچکترین
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 16:30
+6
mah3a
mah3a
زنها برای عاشق شدن به 3 چیز نیاز دارن:
1_اعتماد
2_محبت
----------
مهم تر از همه:
.
.
.

..

..
.
.
.
.

3_عشق و علاقه و صداقت و پول و کیف و کفش و ماشین و گل و خونه و در آمد بالا که ضامن گزینه 1 و 2 میشه:|
---
همچین زنان باحالی داره ایران
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 15:35
+1
ebrahim
ebrahim
عشق احساس شگفت انگیزیست .... درگیرش که شدی ؛ یک گربه ی گرگ صفت رو صدا میزنی جوجو ... !!!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 13:34
+4
mah3a
mah3a
خدا دمت گرم واقعا ....
یه موجودات خوبی آف[!]
تو بهشون میگی شاه و ملکه مخلوقات...
من صداش میکنم پدر و مادر....
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 01:34
+7
mah3a
mah3a
يه نفر داشته با زنش دعوا ميکرده که : تو که از من خوشت نميومد پس چرا سر سفره عقد با صداي بلند داد زدي بـــــــــــله ،،، زنه ميگه : من به تو نگفتم بله ،، يکي از من پرسيد با اين مرتيکه عوضي ميخواهي ازدواج کني من داد زدم بـــــــــــله
دیدگاه  •   •   •  1390/12/11 - 01:20
+5

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ