یافتن پست: #صدا

مهسا
مهسا
مردمان کنار ساحل بعد از مدتی صدای امواج را نمی شنوند چه تلخ است قصه عادت
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 23:50
+4
مهسا
مهسا
آن کس که می گفت دوستم دارد عاشقی نبود که به شوق من آمده باشد بلکه رهگذری بود که روی برگ های خشک پاییزی راه می رفت و صدای خش خش برگ ها همان آوازی بود که من گمان می کردم می گوید دوستت دارم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 23:44
+5
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
نمي نويسم ..... چون مي دانم هيچ گاه نوشته هايم را نمي خواني! حرف نمي زنم .... چون مي دانم هيچ گاه حرف هايم را نمي فهمي! نگاهت نمي کنم ...... چون تو اصلاً نگاهم را نمي بيني! صدايت نمي زنم ..... زيرا اشک هاي من براي تو بي فايده است! فقط مي خندم ...... چون تو در هر صورت مي گويي من ديوانه ام
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 23:09
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دلم تنگ است دلم تنگ است دلم اندازه حجم قفس تنگ است سکوت از کوچه لبریز است صدایم خیس و بارانی است نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 23:08
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
وفا آن است که نامت را نهانی زیر لب دارممعبودم سکوتم را از صداي تنهاييم بدان .. نميخوانم و نميگويم چون درونم هيچ بوده و تو آمدي برايم قصه هايي از عشق سراييدي و به من قصه باران آموختي ميداني قصه باران قصه شستن غمهاست و درون انسانها پر از غم و تنهايي است ونگاهم به باران تو افتاد و ناگهان تمام تنهاييم را فراموش کردم و به تو و داشتن تو ميبالم تنهاتر از يک برگ با باد شاديها محجورم درآبهاي سرور آور تابستان آرام ميرانم
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 23:08
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
به او بگویید دوستش دارم، به او که صدای پایش را میشنوم، به او که لحن کلامش را میشناسم ، به او که عمق نگاهش را میفهمم، به او که .....
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 23:01
رضا
رضا
چراغها را خاموش کنید می خواهم آسوده سر بر زمین بگذارم غریبه، اگر می خواهی به خواب من بیایی نامم را که صدا می کنی، کمی آرامتر؛ بگذار تا پسین فردا با خیال خوش تو میان رویاهای شیرینم دست و پا زنم از من نگیر این لحظه های دلخوشی را نگذار حتی خواب دیدن تو برایم عقده شود ...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 21:05
+3
رضا
رضا
تو با دلتنگیای من تو با این جاده همدستی تظاهر کن ازم دوری تظاهر می کنم هستی ------------- نیمه شب صدای نفست می‌آید برمی‌گردم سمت تو " آب می‌خواهی ؟ " چه خیال‌ها می‌کنم مگر تاریکی آب می‌خورد می‌گویی بله ----------------- به ياد تمام لحظات با تو بودن و در حسرت تمام لحظات دور بودن از تو برايت دعايي خواندم الهي رنگ دو چيز را هرگز نبيني: دلتنگي و حسرت ديدار !! ----------------------- اي عشق مدد كن كه به سامان برسيم چون مزرعه تشنه به باران برسيم يا من برسم به يار يا يار به من يا هر دو بميريم و به پايان برسيم......
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 18:57
+3
sasan pool
sasan pool
طرف زنگ زده میگه میتونم با شما آشنا بشم؟میگم نه .بعد میگه زن داری؟میگم نه از ازدواج و این حرفها بدم آمده.میگه شغلت چیه حساس ؟میگم آره بابا استاندار قزوین هست من هم زیر مجموعه اون هستم.میگه نمیب خوای با من دوست بشی؟میگم نه.میگه من پولدارم بابا آزرا داره.گفتم نمی خوام.بعد میگه من عاشق صدات شدم.انگار صدای آلن دلون شنیده.بعد میگه عزیزم من یک خواهشی داشتم.من از خونه نمیتونم بیرم بیرون برای من یک شارژ 10 هزار تومنی بفرس.خانوم پولدار ما رو نگاه کن.{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-18-}{-
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 18:24
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
وقتی از دنیا و آدمهاش نا امید و خسته شدی و دلت گرفت برو کوه و با صدای بلند فریاد بکش ، بگو آیا بازهم امیدی هست ، میبینی که در جواب میگویند : هست ، هست ، هست .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 15:03

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ