یافتن پست: #صدا

melika
melika
من نبودم
کسی که در خانه ات را کوبید
من نبودم
کسی که به تو سلام داد
من نبودم
کسی که سالها عاشق تو بود
و هر کجا که می رفتی
دنبالت می کرد
دروغ گفتم
من بودم!.
من همان بودم که تو هیچ وقت نخواستی ببینی.
با این حال
آری!من بودم که عاشق تو بودم
هنوز هم عاشقت هستم
حالا این را با صدای بلند فریاد می زنم
و تو گریه می کنی و می گویی
"چرا این را زودتر نگفتی؟!"
دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 18:56
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 18:55
+5
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

رفتم رستوران دیدم همه با دوست دختراشونن !!!

و من تنها.. :(

گوشیمو در آوردم زنگ زدم و با صدای بلند گفتم :

بیا ببین خواهرت با دوست پسرشه!!

یعنی همه دخترا فرار کردن هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا :D

دلم اینقدی خنكید :)

دیدگاه  •   •   •  1392/10/21 - 11:49
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﻣﺸﺨﺼﺎﺕ ﯾﮏ ﭘﺴﺮ ﺧﻮﻭﻭﻭﻭﻭﻭﻭﺏ :
ﻗﺪ ﺑﻠﻨﺪ
ﻫﯿﮑﻞ ﺧﻮﺏ
ﻗﺪ ﺑﻠﻨﺪ
ﺍﺧﻼﻕ ﺧﻮﺏ
ﻗﺪ ﺑﻠﻨﺪ
ﺻﻮﺭﺕ ﻣﻬﺮﺑﻮﻥ ﺍﻣﺎ ﺟﺪﯼ
ﻗﺪ ﺑﻠﻨﺪ
ﺧﻮﺵ ﺗﯿﭗ
ﻗﺪ ﺑﻠﻨﺪ
...ﺻﺪﺍﯼ ﮔﯿﺮﺍ
ﻗﺪ ﺑﻠﻨﺪ
ﻗﺪ ﺑﻠﻨﺪ
ﻗﺪ ﺑﻠﻨﺪ
ﻗﺪ ﺑﻠﻨﺪ
ﻫﺮﺟﻮﺭ ﺣﺴﺎﺏ ﻣﯿﮑﻨﻢ ﭘﺴﺮ ﻗﺪِ ﺑﻠﻨﺪ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯽ
ﺩﺍﺭﻩ (((: ..
2 دیدگاه  •   •   •  1392/10/19 - 18:37
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
قطره ای اشک درخشید به چشمان سیاهم،
تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم،
تو ندیدی!
نگهت هیچ نیفتاد براهی که گذشتی .
چون در خانه ببستم ،
دگر از پای نشستم ،
گوئیا زلزله آمد ،
گوئیا خانه فرو ریخت سر من

بی تو من در همه شهر غریبم
بی تو کس نشنود از این دل بشکسته صدائی
برنخیزد دگر از مرغک پر بسته نوائی

تو همه بود و نبودی ، تو همه شعر و سرودی
چه گریزی ز بر من ؟
که ز کویت نگریزم
گر بمیرم ز غم دل ،
به تو هرگز نستیزم
من و یک لحظه جدائی ؟
نتوانم ، نتوانم

بی تو من زنده نمانم ...
دیدگاه  •   •   •  1392/10/19 - 18:11
+3
ali23
ali23
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﯾﻪ ﻟﺮﻩ...

ﯾﻪ ﻟﺮﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﺷﻬﯿﺪ ﺑﻬﻨﺎﻡ ﻣﺤﻤﺪﯼ . ﺍﻭﻟﯿﻦ ﻧﻮﺟﻮﺍﻥ 13 ﺳﺎﻟﻪ ﺷﻬﯿﺪ ﺭﺍﻩ وطن.
ﯾﻪ ﻟﺮﻩ ﻣﯿﺸﻪ آﺭﯾﻮﺑﺮﺯﻥ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺍﺭﺗﺶ ﺩﺍﺭﯾﻮﺵ.
ﯾﻪ ﻟﺮﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﺑﯽ ﺑﯽ ﻣﺮﯾﻢ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪﻩ ﺳپﺎﻩ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ.
ﯾﻪ ﻟﺮﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﻋﺒﺪﺍﻟﺤﺴﯿﻦ ﺯﺭﯾﻦ ﮐﻮﺏ.
ﯾﻪ ﻟﺮﻩ ﻫﻢ ﻣﯿﺸﻪ ﺩﮐﺘﺮ ﻣﻠﮏ ﺣﺴﯿﻨﯽ ﺗﻨﻬﺎ پﺰﺷﮏ پﯿﻮﻧﺪ ﮐﺒﺪ ﺩﺭ ﺍﺳﯿﺎ.
ﯾﻪ ﻟﺮﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﺎﻧﻮ ﻗﺪﻡ ﺧﯿﺮ ﺭﻫﺒﺮ ﻣﺒﺎﺭﺯﺍﻥ ﻋﺸﺎﯾﺮ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﺍﻧﮕﻠﯿﺲ.
ﯾﻪ ﻟﺮﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﻣﻬﺮﺩﺍﺩ ﺍﻭﺳﺘﺎ ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﻩ ﻭ ﺷﺎﻋﺮ.
ﯾﻪ ﻟﺮﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﻣﺴﻌﻮﺩ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ ﺻﺪﺍﯼ ﻣﺨﻤﻠﯿﻨﺶ ﺗﺎ ﻋﺮﺵ ﻫﻢ ﻣﯿﺮﺳﻪ.
ﯾﻪ ﻟﺮﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﻣﺤﺴﻦ ﺭﺿﺎﯾﯽ ﻫﺸﺖ ﺳﺎﻝ ﺩﻓﺎﻉ ﺍﺯ ﺍﯾﺮﺍﻥ ﺭﺍ ﺭﻫﺒﺮﯼ میکنه.
ﯾﻪ ﻟﺮﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﮐﺮﯾﻢ ﺧﺎﻥ ﺯﻧﺪ.
ﻳﻪ ﻟﺮﻩ ﻣﻴﺸﻪ ﺣﺴﻴﻦ پﻨﺎﻫﻲ ﺗﺎ ﺍﺑﺪ ﺩﺭ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﺮﺍﻧﯿﺎﻥ ﺯﻧﺪﻩ ﻣﯽمونه.
ﯾﻪ ﻟﺮﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﺑﺎﺑﺎﻃﺎﻫﺮ.
ﯾﻪ ﻟﺮﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﻋﻠﯽ ﻣﺮﺩﺍﻥ ﺧﺎﻥ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺍﺭﺗﺶ ﺭﺿﺎ ﺧﺎﻥ ﻣﯿﮕﻪ ﻫﺮ عﻘﺎﺑﯽ ﺑﺨﻮﺍﻫﺪ ﺍﺯ ﺍﺳﻤﺎﻥ ﺍﯾﻦ ﮐﺸﻮﺭ ﻋﺒﻮﺭ ﮐﻨﺪ ﺑﺎﯾﺪ پﺮﻫﺎﯾﺶ ﺭﺍ ﺑﺎﺝ بدهد.
ﯾﻪ ﻟﺮﻩ ﻣﯿﺸﻪ پﺮﻓﺴﻮﺭ ﻣﻮﺳﯿﻮﻧﺪ ﻭ ﻗﻠﺐ ﻣﺼﻨﻮﻋﯽ ﺭﻭ ﺍﺧﺘﺮﺍﻉ ﻣﯿﮑﻨﻪ.
ﯾﻪ ﻟﺮﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﻗﯿﺼﺮ ﺍﻣﯿﻦ پﻮﺭ.
ﯾﻪ ﻟﺮﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﺍﺳﻌﺪ ﺑﺨﺘﯿﺎﺭﯼ ﻓﺎﺗﺢ ﺗﻬﺮﺍﻥ.
ﯾﻪ ﻟﺮﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﺍﯾﺖ ﺍﻟﻠﻪ ﺑﺮﻭﺟﺮﺩی.
ﯾﻪ ﻟﺮﻩ ﻣﯿﺸﻪ پﺮﻓﺴﻮﺭ ﮐﺮﻡ ﺯﺍﺩﻩ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺟﻬﺎﻧﯽ ﺭﯾﺎﺿﯽ. ﯾﻪ ﻟﺮﻩ ﻣﯿﺸﻪ ﺍﺣﺴﺎﻥ ﮐﺎﻣﺮﺍﻧﯽ ﺍﺳﺘﺎﺩ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ﻫﺎﺭﻭﺍﺭﺩ ﻭ ﻣﺨﺘﺮﻉ قرنیه چشم مصنوعی.
ﯾﻪ ﻟﺮﻩ ﻣﯿﺸﻪ پﺮﻓﺴﻮﺭ ﺑﺎﻫﺮ ﻣﻐﺰ ﺳﻮﻡ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﺟﻬﺎﻥ.
ﯾﻪ ﻟﺮﻩ ﻣﯿﺸﻪ پﺮﻓﺴﻮﺭ ﺟﻌﻔﺮ ﺷﻬﯿﺪﯼ...
ﻭ....
ﯾﻪ ﺭﻭﺯ ﻫﻤﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﻣﯿﺸﻮﻧﺪ ﺳﻮﮊﻩ ﯼ ﺧﻨﺪﻩ ﻫﻤﻮﻃﻨﺎﻥ ﺧﻮﺩﺷﺎﻥ،،،،
ﺑﻪ ﺍﻣﯿﺪ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﯾﺎﺩ ﺑﮕﯿﺮﯾﻢ ﺑﻪ ﻫﻤﺪﯾﮕﻪ ﺩﺭ ﻫﺮ پﻮﺷﺶ، ﻗﻮﻣﯿﺖ ﻭ ﻣﺬﻫﺒﯽ ﺍﺣﺘﺮﺍﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﻢ...

دیدگاه  •   •   •  1392/10/19 - 11:14
+7
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ است…
دلم برای کسی تنگ است که طلوع عشق را به قلب من هدیه می دهد …
دلم برای کسی تنگ است که با زیبایی کلا مش مرا در عشقش غرق می کند...
دلم برای کسی تنگ است که تنم آغوشش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است که دستانم دستان پر مهرش را می طلبد…
دلم برای کسی تنگ است که سرم شانه هایش را آرزو دارد…
دلم برای کسی تنگ است که گوشهایم شنیدن صدایش را حسرت می کشد …
دلم برای کسی تنگ است که چشمانم ، چشمانش را می طلبد …
دلم برای کسی تنگ است که مشامم به دنبال عطر تن اوست…
دلم برای کسی تنگ است که اشکهایم را دیده…
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییم را چشیده…
دلم برای کسی تنگ است که سرنوشتش همانند من است…
دلم برای کسی تنگ است که دلش همانند دل من است…
دلم برای کسی تنگ است که تنهاییش تنهایی من است…
دلم برای کسی تنگ است که مرهم زخمهای کهنه است…
دلم برای کسی تنگ است که محرم اسرار است…
دلم برای کسی تنگ است که راهنمای زندگیست…
دلم برای کسی تنگ است که قلب من برای داشتنش عمرها صبر می کند…
دلم برای کسی تنگ است که دوست نام اوست…
دلم برای کسی تنگ است که دوستیش بدون (( تا )) است…
دلم برای کسی تنگ است که دل تنگ دل تنگی هایم است… دلم برای کسی تنگ است

13 دیدگاه  •   •   •  1392/10/17 - 11:37
+3
korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/10/16 - 22:04
+5
-1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥

شما یادتون نمیاد اون قدیم قدیــــما تو دفتر هر مدرسه یه کشو بود که روش نوشته بود اشیاء گمشده

ولی برا من حکم لوازم تحریر صلواتی رو داشت

میرفتم تو دفتر در کشورو باز میکردم شیء مذکور رو برمیداشتم

بعد با صدای بلند جوری که همه بشنون میگفتم:

" ای بابا این اینجا چیکار میکنه کلی دنبالش گشتم "

بعد با لبخندی مرموز از دفتر خارج میشدم و با شادی به سمت کلاس یورتمه میرفتم خخخخخ

همین کارارو کردم الان انطوری جوابمو میده:))))

دیدگاه  •   •   •  1392/10/16 - 19:55
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/10/16 - 19:48
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ