یافتن پست: #عزیز

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
برگشتم به پسر عمم میگم :سلام عزیزم خوبی؟
میگه :تو باز رسمی شدی خودمونی باش...
.
.
.
.
..
.
.
.

میگم :سلام کثافت خوبی آشغال؟
میگه :آره اینجوری بیشتر بهم حال میده...
یعنی تمدنه که داره غلت میزنه تو هوا:\:|
دیدگاه  •   •   •  1393/06/16 - 16:35
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 22:32
+7
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی

دختر :هه هه هه


پسر:چرامیخندی


دختر:به تومیخندم



پسر:یادته اون روزتوخونمون افتاده بودی به پام


التماس میکردی تا کاریت نکنم و به هیشکی نگم کاراتو؟بعد الان به من میخندی؟


دختر:هه هه هه من با حرفام خرت کردم،


پسر:من خام حرفات نشدم وقتی میتونستم آبروتوببرم


یاد ناموسم افتادم فکرکردم اگه یه روزی ناموسم تو این موقعیت گیرکنه چی میشه،


دلم سوخت باهات کاری نکردم


دختر:خفه شو اسکول،همش ادعایی،


مال این صحبتا نیستی،توبی عرضه ای


پسر:آره توراست میگی من بی عرضه ام،خدافظ


1سال بعد


دختربابغض؛سلام عزیزم


پسر:سلام گلم خوبی خوشحالم کردی بعد 1سال یادی ازما کردی


دختر:عزیزم خواهش میکنم منو ببخش من درحق تو خیلی بدی کردم


پسر:توکه کاری نکردی عزیزم چی شده؟


دختر:چندروز پیش گول حرفای یه پسرو خوردم رفتم خونشون و...بعدش عکس و...منو پخش کردن همه جا


پسر:جدی میگی؟


دختر:آره،الان تومحل همه مهر فاحشه روم گذاشتن


پسر:عزیزم توباید منو ببخشی


دختر:چرامگه چیکارکردی؟


پسر:وقتی پارسال بدون دلیل ازمن جداشدی وبه من گفتی بی عرضه،


من همون لحظه ازخدا خواستم یه با عرضه نصیبت کنه....


دختراااااا به اینجورپسرا که نمیخوان با ابروتون بازی کنن نگید بی عرضه


بگید مرررررررررررد


دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 19:55
+2
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی
داریوش اقبالی و ابراهیم حامدی عزیز و دوست داشتنی


دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 15:57
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 12:57
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
آخرین ویرایش توسط NEGAR1992 در [1393/06/15 - 12:47]
دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 12:46
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ،

متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است .

تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند .

نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه

متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ،

زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این

فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود

تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر

زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر

نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد :

گیرنده : همسر عزیزم

موضوع : من رسیدم !!!

میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی .

راستش آنها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا میاد

میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته ، من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم .

همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت .

امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه !!!
دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 12:40
+3
محمد حسن کاظمی
محمد حسن کاظمی

اشکامو پنهونی دارم می ریزم دنیا به کام تو برو عزیزم


شاید بفهمی مثه من نمیشه فدای خنده های تو عزیزم


یه عمری حرفات رو دلم لونه کرد دوسم نداشتی برو بی معرفت



یادم نمیره با دلم چه کردی تنهام گذاشتی برو بی معرفت


دیدگاه  •   •   •  1393/06/15 - 12:08
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
تو خارج:
عزیزم ؟میتونم چند لحظه بیام تو اتاقت؟

تو ایران:
بعد ازاینكه یه لگد به در میزنن میگن:
كره خر چه غلطی میكردی درو بسته بودی؟ :|
دیدگاه  •   •   •  1393/06/14 - 22:46
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سرزده رفتیم خونه یکی از آشناها
بچه صاحبخونه گفت : عمو ما میدونستیم شما میاین خونمون
گفتم : عزیزم ازکجا می دونستین ؟
جواب داد : مامانم چای آورد تفاله چایی اومده بود روی استکان بابام
بابام گفت الان یه خری میاد خونمون
:|
دیدگاه  •   •   •  1393/06/14 - 22:31
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ