یافتن پست: #عزیز

hamid
hamid
بانوان عزیزی که باساپورت مانور میدید
.
.
.
.
.
.
همانا درجهنم باید باشلوار کردی بگردید
دیدگاه  •   •   •  1392/07/4 - 14:24
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
به بعضیا باس گفت عزیزم

زندگی ما بازار نیست که بری یه دور بزنی

و اگه از کسی خوشت نیومد برگردی ،

اگه رفتی دیگه برو تا یه لگد نخوابوندم زیر گوشِت …
دیدگاه  •   •   •  1392/07/3 - 19:24
+5
saeed
saeed

فال



یک روز یک پسر و دختر جوان دست در دست هم از خیابانی عبور میکردند


جلوی ویترین یک مغازه می ایستند


دختر:وای چه پالتوی زیبایی


پسر: عزیزم بیا بریم تو بپوش ببین دوست داری؟


وارد مغازه میشوند دختر پالتو را امتحان میکند و بعد از نیم ساعت میگه که خوشش اومده


پسر: ببخشید قیمت این پالتو چنده؟


فروشنده:360 هزار تومان


پسر: باشه میخرمش


دختر:آروم میگه ولی تو اینهمه پول رو از کجا میاری؟


پسر:پس اندازه 1ساله ام هست نگران نباش


چشمان دختر از شدت خوشحالی برق میزند


دختر:ولی تو خیلی برای جمع آوری این پول زحمت کشیدی میخواستی گیتار مورد علاقه ات رو بخری


پسر جوان رو به دختر بر میگرده و میگه:


مهم نیست عزیزم مهم اینکه با این هدیه تو را خوشحال میکنم برای خرید گیتار میتونم 1سال دیگه صبر کنم


بعد از خرید پالتو هردو روانه پارک شدن


پسر:عزیزم من رو دوست داری؟


دختر: آره


پسر: چقدر؟


دختر: خیلی


پسر: یعنی به غیر از من هیچکس رو دوست نداری و نداشتی؟


دختر: خوب معلومه نه


یک فالگیر به آنها نزدیک میشود رو به دختر میکند و میگویید بیا فالت رو بگیرم


دست دختر را میگیرد


فالگیر: بختت بلنده دختر زندگی خوبی داری و آینده ای درخشان عاشقی عاشق


چشمان پسر جوان از شدت خوشحالی برق میزند


فالگیر: عاشق یک پسر جوان یک پسر قدبلند با موهای مشکی و چشمان آبی


دختر ناگهان دست و پایش را گم میکند


پسر وا میرود


دختر دستهایش را از دستهای فالگیر بیرون میکشد


چشمان پسر پر از اشک میشود


رو به دختر می ایستدو میگویید :


او را میشناسم همین حالا از او یک پالتو خ[!]م


دختر سرش را پایین می اندازد


پسر: تو اون پالتو را نمیخواستی فقط میخواستی او را ببینی


ما هر روز از آن مغازه عبور میکردیم و همیشه تو از آنجا چیزی میخواستی چقدر ساده بودم نفهمیدم چرا با من اینکارو کردی چرا؟


دختر آروم از کنارش عبور کرد او حتی پالتو مورد علاقه اش را با خود نبرد.


دیدگاه  •   •   •  1392/07/3 - 13:09
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 19:36
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
لحظه ای بود كه تو رفتی
سیل غم زندگیم رو برد
وقتی كه پل شكستی
تو به خیر٬ ما به سلامت
عاشقی به ما نیومد
بانوی عزیز عشقم
بدتر از همه در اومد
اشتباه بود٬ اشتباه بود
دل به تو بستن گناه بود
چه شبایی گریه كردم
تو به حالم خنده كردی
آغوش خداحافظی رو
حتی حوصله نكردی
نه ‚ تو عاشقم نبودی
مشت تو وا شده پیشم
دیگه دارم توی هق هق
گرگ بارون زده میشم
اشتباه بود ‚ اشتباه بود
دل به تو بستن گناه بود
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 18:22
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گراهام بل عزیز تلفنی که زنگ نمی زند نیاز به اختراع نداشت !!

حوصله ات سر رفته بود " چسب قلب " اختراع می کردی ؛

می چسباندیم روی این ترک های قلب صاحب مرده مان

و غصه ی زنگ نخوردن ِ تلفنی که اختراعش کرده ای را

نمی خوردیم...

ساده بگویم گراهام بل عزیـــز !

حال ِ این روزهای مرا ، تــو هم مقصری...
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 12:32
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ﯾﻪ دوس پسر ﻫﻢ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ....
.
.
.
.
.
.
.
...
ﺍﺯﻣﻮﻥ ﺑﭙﺮﺳﻪ ﻏﯿﺮ ﺍﺯ ﻣﻦ ﭼﻨﺪ تا دوس پسر داشتی
ﻣﺎﻡ ﺑﻬﺶ ﺑﮕﯿﻢ ﻋﺰﯾﺰﻡ ﻣﻬﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﭼﻨﺪ ﺗﺎ دوس پسر داشتم
، ﻣﻬﻢ ﺍﯾﻨﻪ ﮐﻪ
ﻣﻦ ﻓﻘﻂ ﯾﻪ ﻧﻔﺮﻭ الان دارم !
ﺑﻌﺪ ﺍﻭﻧﻢ ﺫﻭﻕ ﻣﺮﮒ ﺑﺸﻪ، ﭘﺮﻭﺍﺯ ﮐﻨﻪ ﻭ ﮔﯿﺮ
ﮐﻨﻪ ﺗﻮ ﭘﻨﮑﻪ ﺳﻘﻔﯽ
ﺗﯿﮑﻪ ﺗﯿﮑﻪ ﺷﻪ ﺑﻤﯿﺮﻩ ﺍﺯ ﺷﺮﺵ ﺭﺍﺣﺖ ﺷﯿﻢ
دیدگاه  •   •   •  1392/07/2 - 11:59
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 21:10
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
عزیزم حسادت نكن این كه بعد تو بغل كردم زانوی غم است
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 20:24
+1
saqar
saqar
در CARLO
چقدر اینجا خلوت شده یه روزی اینجا پر بود از بچه های باصفا که تا پست میذاشتی نخونده لایک میشد ولی الان هر کس واسه خودش گروه زده و بچه ها توی گروه خودشونن فقط .چقدر دلم گرفت یادش بخیر به محض اینکه آنلاین میشدی آرش {-31-}محمد مهدی {-17-}کارلو {-17-}دکتر عزیز {-17-}آسیه و بهاره  {-17-}سامان و....................آن بودن  یه زمانی همه جمع بودن توی گروه کارلو..........ای بابا انگار خاک مرده پاشیدن اینجا{-31-}{-31-}{-31-}
آخرین ویرایش توسط 28000 در [1392/07/1 - 15:34]
دیدگاه  •   •   •  1392/07/1 - 15:29
+7

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ