پشت میز قمار دلهره عجیبی داشتم برگی حکم داشتم و دیگر هرچه بودضعیف بودو پایین بازی شرو شد حاکم او بود و من محکوم همه برگهایم رفتند و سر برگ بیش نماند برگی از جنس وفاروکردو من بالاتر امدم بازی در دسته من افتاد عشق امدم با حکم عشوه و نازبرید وحکم امد از جنس چشم سیاهش زندگی حکم من پایین بودوباختم
عشق، هميشه به دست آمدنيست. بايد پرسيد آيا آنقدر خواهان آن هستيم كه رنج جستوجو و تكاپوي سخت روح را بر خود هموار كنيم، يا فقط خودمان را سر كار گذاشتهايم؟