یافتن پست: #عشق

amirreza
amirreza
چقدر عاقلند کسانی که در عشق احمقند
دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 17:33
+5
payam
payam
چارلي چاپلين خطاب به دخترش: دختركم هيچگاه هم آغوشي هايت را با عشق مقايسه نكن هيچ مردي در رختخواب نامهربان نيست ...!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 17:22
+2
ronak
ronak
برگرد عشق من...
طاقت دوربودنت را ندارم...
حتی نوشتن واژه ها برای دلم تنگ شده هم سخت شده...
تو نباشی یعنی تنهایی...
برگرد عشق من...
در این دنیای پردرد و غم فقط بودن تو نفس کشیدنم را امتداد داده...
وقتی حس میکنم دور شدی آرزوی مرگ دیگر آرزو نیست...
برگرد عشق من...
دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 16:25
+3
ronak
ronak
لعنت به تو و آن عشقت
همه براي عشقشان گل مي چينند
اما تو تنها چيزی كه برای من می چيدی
صغری ، كبری بود !
دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 16:21
+4
amirreza
amirreza
2- دکتر شریعتی: بگذار شیطنت عشق چشمان ترا به برهنگی خویش بگشاید.هرچند آنجا جز رنج وپریشانی نباشد؛اما،کوری را بخاطر آرامش تحمل نکن!
دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 13:45
+6
رضا
رضا
از عشق مکن شکوه که جای گله ای نیست

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست


من سوخته ام در تب ، آنقدر که امروز

بین من و خورشید دگر فاصله ای نیست


غمدیده ترین عابر این خاک منم من

جز بارش خون چشم مرا مشغله ای نیست


در خانه ام آواز سکوت است ، خدایا

مانند کویری که در آن قافله ای نیست


می خواستم از درد بگوییم ولی افسوس

در دسترس هیچکسی حوصله ای نیست


شرمنده ام از روی شما بد غزلی شد

هرچند از این ذهن پریشان گله ای نیست
دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 13:19
+2
sasan pool
sasan pool
عشق بها دارد ...
من و تو بودیم و یك دریا عشق ...
حالا من هستم و یك دنیا اشك ...
آری
عشق بها دارد . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 13:09
+2
رضا
رضا
خالی تر از سکوتم ، از نا سروده سرشار

حالا چه مانده از من ؟... یک مشت شعر بیمار

انبوهی از ترانه ، با یاد صبح روشن

اما... امید باطل... شب دائمی ست انگار

با تار و پود این شب باید غزل ببافم

وقتی که شکل خورشید ، نقشی ست روی دیوار

دیگر مجال گریه از درد عاشقی نیست

بار ترانه ها را از دوش عشق بردار

بوی لجن گرفته انبوه خاطراتم

دیروز: رنگ وحشت ، فردا: دوباره تکرار

وقتی به جرم پرواز باید قفس نشین شد

پرواز را پرنده ! دیگر به ذهن مسپار

شاید از ابتدا هم تقدیر من سفر بود

کوچی بدون مقصد از سرزمین پندار

از پوچ پوچ رویا ، تا پیچ پیچ کابوس

از شوق زنده بودن... تا خنده ای سرِ دار
دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 12:56
+1
sasan pool
sasan pool
مترسک گفت : گندم تو گواه باش که مرا برای ترساندن آفریدند ، وگرنه من تشنه عشق پرنده ای بودم که سهمش از من گرسنگی بود ......
دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 12:54
+2
ronak
ronak
نه چتر با خود داشتی، . . .
نه روزنامه، . . .
نه چمدان که عشقت شدم ...
از کجا باید می دانستم که مسافری؟!!
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/7 - 12:40
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ