یافتن پست: #عشق

عسل ایرانی
عسل ایرانی
تو دیدی اشکو تو چشمام




ولی بازم داری میری




کجای زندگیت بودم




نمی دونم نمی دونی




داره هر لحظه این احساس




توی قلب تو میمیره..




باید کاری کنم شاید




همین لحظه دیگه دیره



بزار باور کنم عشق و




بزار هم رنگ رویا شم



بهم فرصت بده عشقم



دوباره عاشقت باشم



نترسونم از این احساس



من از عشق تو لبریزم



بمونی با تو می سازم




همه دنیامو می دونم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 21:01
+5
عسل ایرانی
عسل ایرانی
ته دیگ " عشق ِ اول " را
.
.
.
هر چقدر که بسابی
.
.
چه با اسکاج ِ دوست داشتن های بعدی ...
.
.
چه با سیم ِ ظرفشویی عاشق شدن های بعدی ...
از " دل "ت پاک نمی شود ...
.
.
حالا تو هی بساب
.
.
و از صدای نا هنجارش سر دردبگیر … !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 18:29
+5
عسل ایرانی
عسل ایرانی
برای خریدن عشق هر که هر چه داشت اورد دیوانه هیچ نداشت گریست گمان کردند چون هیچ ندارد میگرید اما هیچ کس ندانست بهای عشق اشک است.
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 18:19
+5
ronak
ronak
این عشق برای من هیچ نداشت ، اما گلهای بالشم را “باغبان ” خوبی بود اشک های هر شب من .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:45
+5
zahra
zahra
ما دوچشم داریم تا ببینیم . دو دست داریم تا نگه داریم . دو پا داریم تا قدم بزنیم . تو گوش داریم تا بشنویم . اما چرا فقط یک قلب داریم ؟ چون آن قلب دیگر به کس دیگری داده شده تا ما اورا پیدا کنیم تا بتوانیم عشق بورزیم و عشق ورزیده شویم ..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:44
+4
sasan pool
sasan pool
با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام
خوب ترین حادثه میدانمت
" خوبترین حادثه می دانی ام "
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیرزمانی است که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:31
+3
ronak
ronak
من نه عاشق هستم و نه محتاج نگاهی که بلغزد بر من
من خودم هستم
و تنهایی و یک حس غریب
که به صد عشق و هوس می ارزد
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:29
+5
مهسا
مهسا
همیشه در عجب بودم که چرا در جاده عشق پا به پایم نمی آمدی حتی وقتی آهسته و پیوسته می رفتم. امروز فهمیدم... ریگی که در کفشت بود تو را می آزرد !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:09
+4
مهسا
مهسا
افسانه ها را رها كن

دوری و دوستی كدام است؟

فاصله هايند كه عشق را می بلعند

تو اگر نباشی ...

ديگری جايت را پر ميكند!

به همين سادگی!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:06
+4
sasan pool
sasan pool
باز از آنسوى حسرت انتظار ديدنم


انتظار ديدن و از روى تو گل چيدنم



باز از سوداى عشقت ناله سودا مي كنم


در پى يك لحظه آراميدن و خوابيدنم



باز با تو در خيالم عشقبازى مي كنم


عشقبازى با خيالت در دم رقصيدنم
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 15:56
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ