یافتن پست: #عید

vahid
vahid
حال کن ای معلم ! ای شمع ، ای لاله ، ای فداکار ای از خود گذشته ای جان فشان ، ای 5شنبه جمعه تعطیل ، ای وسط تعطیلی تعطیل ، ای یه هفته قبل از عید تعطیل ، و بعد از عید 2هفته تعطیل ، ای هنوز تابستون نیومده تعطیل ، ای یه هفته از مهر رفته تعطیل ، ای باد ، برف ،بارون بیاد گردوخاک بشه تعطیل ، ای 5 ماه قبل از زایمان و 6 ماه بعد از زایمان تعطیل ، به پاس این چند صباح خدمت ، پایان فصل تعطیلات مبارک...!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/10 - 00:49
سحر
سحر
یارو تو استخر میشاشه ؛ خفتشو میگرن که ؛مرتیکه چرا تو استخر شاشیدی؟!؟!؟ اونم میگه :مگه چیه همه تو استخر میشاشن!! میگن: آره میشاشن ؛اما نه از بالای دایو!!!
2 دیدگاه  •   •   •  1390/11/9 - 02:18
+5
mina_z
mina_z
. دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد. معلم گفت: از نظر فیزیکى غیرممکن است که نهنگ بتواند یک آدم را ببلعد زیرا با وجود اینکه پستاندار عظیم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسیار کوچکى دارد. دختر کوچک پرسید: پس چطور حضرت یونس به وسیله یک نهنگ بلعیده شد؟ معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. این از نظر فیزیکى غیرممکن است. دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت یونس مى‌پرسم. معلم گفت: اگر حضرت یونس به جهنم رفته بود چى؟ دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسید. .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/8 - 11:40
+4
ebrahim
ebrahim
( یه توپ دارم قلقلیه ) پَ نه پَ شش ضلعی نامنتظمه... ( میزنم زمین هوا میره ) پَ نه پَ می خواستی زمینو حفر کنه برسه مرکز زمین... ( نمی دونی تا کجا میره )پَ نه پَ می دونم نمیگم که ریا نشه... ( من این توپو نداشتم ) پَ نه پَ داشتی ، رو نمی کردی... ( مشقامو خوب نوشتم ) پَ نه پَ همش برو دنبال یللّی تللّی... ( بابام بهم عیدی داد ) پَ نه پَ می خواستی روز مادر بهت کادو بده... ( یه توپ قلقلی داد ) پَ نه پَ می خواستی یه دونه بی ام ۷۳۰ بهت بده !!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/1 - 00:54
+5
رضا
رضا
لباس هایت، کفش هایت... همه را نو کرده اي... اما دلت؟ دیروز که باد، روسریت را...کمی عقب می داد، دستانت مستِ کدام دست بود، که...؟!؟! دیروزِ امروزي که فردایش نوروز بود... ...ماهیِ عیدِ نیامده ات مرد همه گفتند که مرد، فقط شمعدانی خانۀ همسایه فریاد زد که: نه...او نمرد...دق کرد... از تَنگیِ تُنگش... از بی مهري تو... از خودخواهی تو... اما این خبر تازه اي نبود...! سالهاست که ماهی ها براي حول حالناي محالِ تو می میرند ، و تو هنوز هم به فکرِ اَحسن الحالِ خود، دنیاي مرا سیاه می کنی... اما امسال تکرارِ هنوزهایم.... هنوزهایت...محو میشود! امسال همۀ ماهی ها آرزو کردند که تو، به آرزویت برسی... شاید با مرگِ من مجال زندگی یابند... شاید...شاید...
دیدگاه  •   •   •  1390/10/30 - 12:55
+3
mina_z
mina_z
به غضنفر میگن چی شد معتاد شدی یک با بچه ها قرار گذاشتیم روزهای تعطیل یکم تفریحی بکشیم یکدفعه عید شد و دو هفته تعطیل شد.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/28 - 11:18
+4
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
جلو توالت عمومی… آقاهه میگه ببخشید شما هم تو صف توالت وایسادین پـَـــ نــه پـَـــ ما سوسکیم اومدیم عید دیدنی
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:41
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دوستممیگه امروز چندمه ؟ میگم یکم میگه یکم مرداد ؟ پَ نه پَ امروز یکمه فروردینه ...عیدت مبارک عمو جون یه بوس بده
دیدگاه  •   •   •  1390/10/24 - 14:29
+3
saeed
saeed
سلام. من saeed هستم، از اعضای جدید ... :)
3 دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 18:44
+1
رضا
رضا
نه به بهانه سالی نو, نه به رسم تکرار حرفی کهنه, جمله ای تکراری, که به رسم پیشکش, رسم عیدانه. رسم سوغاتی که مسافر به خانه می برد نوبرانه, تحفه شهر فرنگ, هدیه راه دور. به رسم مبهوت دستانی , که گرمای سرانگشتان نوازشگری را در این روزهای آخر زمستان کم می آورند. شاید اما زیباتر, به رسم شیوه چشمانی که رام نگاهی پر از بیم و امید می شوند. شاید اما عمیق تر, به رسم سکوت اشکی که وقفه های کوتاه میان حرفهای صادقانه را پر می کند. شاید اما خودمانی تر, به آن رسم دیرین که عزیز ترین واژه ها را به عزیزت هدیه می دهی: رسم من, رسم تو, رسم ما. نازنینم, به همان رسم آشنا: " سطر سطر این نوشته ها از آن تو و هدیه به تو."
دیدگاه  •   •   •  1390/10/23 - 11:09

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ