یافتن پست: #فاصله

♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
1 دیدگاه  •   •   •  1392/05/17 - 01:36
+2
saman
saman
بی قرار توام و در دل تنگم گله هاست


آه، بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست


مثل عکس رخ مهتاب که افتاد در آب


در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست


آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد


بال وقتی قفس پر زدن چلچه هاست


بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است


مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست


باز می پرسمت از مساله و دوری عشق


و سکوت تو جواب همه ی مساله هاست

(نجیب زاده)

دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 17:58
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گاهی معشوق،
بر خلاف قوانین فیزیک عمل می‌کند.
هر چه به او نزدیک‌تر می‌شوی، دورتر به نظر می‌رسد!
هر چه فاصله‌اش بیشتر می‌شود، بزرگ‌تر به نظر می‌رسد،
چشم می‌بندی، می‌بینیش
چشم باز می‌کنی، نیـست!
هرگاه،
دیدی چنین است،
صمیمانه به خودت،
تسلیت بگو...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 14:42
+4
roya
roya
در CARLO
حتما بخون خیلی جالبه
.
.
اتومبیل مردی که به تنهایی سفر می کرد در نزدیکی صومعه ای خراب شد.
مرد به سمت صومعه حرکت کرد و به رئیس صومعه گفت : «ماشین من خراب شده. آیا می توانم

شب را اینجا بمانم؟ »
...
......

رئیس صومعه بلافاصله او را به صومعه دعوت کرد. شب به

او شام دادند و حتی ماشین او را تعمیر کردند.
...
شب هنگام وقتی مرد می خواست

بخوابد صدای عجیبی شنید. صدای که تا قبل از آن هرگز نشنیده بود . صبح فردا از

راهبان صومعه پرسید که صدای دیشب چه بوده اما آنها به وی

گفتند:

« ما نمی توانیم این را به تو بگوییم .

چون تو یک راهب نیستی»

مرد با نا امیدی از

آنها تشکر کرد و آنجا را ترک کرد.

چند سال بعد ماشین همان مرد بازهم در

مقابل همان صومعه خراب شد .

راهبان صومعه بازهم وی را به صومعه دعوت کردند

، از وی پذیرایی کردند و ماشینش را تعمیر کردند.. آن شب بازهم او آن صدای مبهوت

کننده عجیب را که چند سال قبل شنیده بود ، شنید.

صبح فردا پرسید که آن صدا

چیست اما راهبان بازهم گفتند:

« ما نمی توانیم

این را به تو بگوییم . چون تو یک راهب نیستی»

این بار مرد گفت «بسیار خوب ، بسیار خوب ، من حاضرم حتی زندگی

ام را برای دانستن فدا کنم. اگر تنها راهی که من می توانم پاسخ این سوال را بدانم

این است که راهب باشم ، من حاضرم . بگوئید چگونه می توانم راهب بشوم؟»

راهبان پاسخ دادند « تو باید به تمام نقاط کره زمین سفر کنی و به ما بگویی

چه تعدادی برگ گیاه روی زمین وجود دارد و همینطور باید تعداد دقیق سنگ های روی زمین

را به ما بگویی. وقتی توانستی پاسخ این دو سوال را بدهی تو یک راهب خواهی شد.»

مرد تصمیمش را گرفته بود. او رفت و 45 سال بعد برگشت و در صومعه را زد.

مرد گفت :*« من به تمام نقاط کرده زمین سفر کردم و عمر خودم را وقف کاری

که از من خواسته بودید کردم . تعداد برگ های گیاه دنیا 371,145,236, 284,232 عدد

است. و 231,281,219, 999,129,382 سنگ روی زمین وجود دارد»

راهبان پاسخ

دادند :« تبریک می گوییم . پاسخ های تو کاملا صحیح است . اکنون تو یک راهب هستی.

ما اکنون می توانیم منبع آن صدا را به تو نشان بدهیم..»

رئیس راهب های

صومعه مرد را به سمت یک در چوبی راهنمایی کرد و به مرد گفت : «صدا از پشت آن در

بود»

مرد دستگیره در را چرخاند ولی در قفل بود . مرد گفت :« ممکن است کلید

این در را به من بدهید؟»

راهب ها کلید را به او دادند و او در را باز کرد.

پشت در چوبی یک در سنگی بود . مرد درخواست کرد تا کلید در سنگی را هم به

او بدهند..

راهب ها کلید را به او دادند و او در سنگی را هم باز کرد. پشت

در سنگی هم دری از یاقوت سرخ قرار داشت.. او بازهم درخواست کلید کرد .

پشت

آن در نیز در دیگری از جنس یاقوت کبود قرار داشت.

و همینطور پشت هر دری در

دیگر از جنس زمرد سبز ، نقره ، یاقوت زرد و لعل بنفش قرار داشت.

در

نهایت رئیس راهب ها گفت:« این کلید آخرین در است » . مرد که از در های بی پایان

خلاص شده بود قدری تسلی یافت. او قفل در را باز کرد. دستگیره را چرخاند و در را باز

کرد . وقتی پشت در را دید و متوجه شد که منبع صدا چه بوده است متحیر شد. چیزی که او

دید واقعا شگفت انگیز و باور نکردنی بود.

.....اما من نمی توانم بگویم او چه

چیزی پشت در دید ، چون شما راهب نیستید .

لطفا به من فحش ندید؛ خودمم دارم دنبال اون کسی که اینو برای من فرستاده میگردم تا حقشو کف دستش بگذارم!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/16 - 11:04
+3
korosh
korosh
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 22:45
+4
-1
*elnaz* *
*elnaz* *
آویخته ام

از جایی که نمی دانم چیست

آویخته ام

از جایی که تا بیداری

یا خواب

یا آب

تنها فریادی،فاصله است!

 

در آغاز عشق

شاید

ایستاده ام…
دیدگاه  •   •   •  1392/05/14 - 00:08
+4
roya
roya
در CARLO

امید های کوتاه



از من فاصله بگیر


هربار که به من نزدیک میشوی باور میکنم


هنوز می شود زندگی را دوست داشت


از من فاصله بگیر!


خسته ام از امید های کوتاه....



 


دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 16:44
+2
be to che???!!
be to che???!!
2 دیدگاه  •   •   •  1392/05/13 - 01:45
+4
Mohammad Mahdi
Mohammad Mahdi


فاصله ها دروغ هستند وقتی مهربانی تو از دور هم احساس می شود .


دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 23:34
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بیا تکرار کنیم این "عشق ممنوعه" را ...

آری ..." من" و "تو" دور از چشم هـــــــــــمه

معجزه ای میکنیم به نام " ما "

"ما " میتوانیم !!! شک نکن ...

بگذار حتی کودک درونمان هم نفهمد ...

هـــــــــــیچ کس نمیداند که من و تو با هم میسازیم

و بی هم فرو میریزیم ...

خط چینِ فاصله ها را پر میکنیم

به امید فردایی پر از وصل ...

پر از من ...

پر از تـــــــــ♥ـو ...

پر از عشـــــــــــــــ♥ـق
دیدگاه  •   •   •  1392/05/12 - 16:14
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ