یافتن پست: #فرش

مهسا
مهسا
در آن هنگام که غروبه خورشید سرتاسر روز را گردافشانی میکند

دلی آرام میتپد که نکند روز به پایان برسد

وخبری از مسافرش نشود
دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 19:45
+9
ronak
ronak
فرشتـــــــه مردانـــــــه ی ،
قصــــــه هـــــــای منــــــــی ...
با هــــــزار روایت عاشـــــقانـــــه در سینـــــه......
آغـــــــــوش تـــو
مــتـــرادفـــــــــ امنـیــــــــتــــــــــــ
4 دیدگاه  •   •   •  1390/12/24 - 15:23
+2
مهسا
مهسا
تا حالا دقت کردین وقتی برمیگردیم خونه و میخوایم اون چیزی رو که جا گذاشتیمُ برداریم ، با زانو و با زحمت زیاد میریم تو خونه که فرش کثیف نشه ولی برگشتنش خسته می شیم با کفش از رو فرش رد می شیم ! {-36-}
1 دیدگاه  •   •   •  1390/12/23 - 01:13
+6
benyamin
benyamin
تا حالا دقت کردین وقتی برمیگردیم خونه و میخوایم اون چیزی رو که جا گذاشتیمُ برداریم ، با زانو و با زحمت زیاد میریم تو خونه که فرش کثیف نشه ولی برگشتنش خسته می شیم با کفش از رو فرش رد می شیم !
2 دیدگاه  •   •   •  1390/12/22 - 22:50
+2
reza
reza
هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.
وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟
هیزم شکن گفت: تبرم توی رودخونه افتاده.
فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:آیا این تبر توست؟
هیزم شکن جواب داد: نه
فرشته دوباره...

به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
دوباره، هیزم شکن جواب داد: نه.
فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟
جواب داد: آره.
فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.
روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه. هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب.
فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد: آره!
فرشته عصبانی شد. تو تقلب کردی، این نامردیه
هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به
دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 20:35
+2
mehrshad kabiri
mehrshad kabiri
مکالمه ای بین من و مادرم:
-مامان
- جونم
- داشتم ماست می خوردم
- نوش جونت دخترم
- ریخت رو فرش
- کوفت بخوری نکبت...
5 دیدگاه  •   •   •  1390/12/20 - 17:56
+4
parnian
parnian
شیشه ی پنجره را باران شست...
.
.
.
.
.
.
مونده شستن فرشا و پرده هاو گرد گیری اتاق ها و ... که اونم خدا بزرگه!! :\
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 21:56
+5
سیاهه ای از آسمان
سیاهه ای از آسمان
بر مفرش خاک خفتگان می بینم
در زیر زمین نهفتگان میبینم
چندانکه به صحرای عدم می نگرم
نا آمدگان و رفتگان می بینم خیام
آخرین ویرایش توسط sin_sin در [1390/12/19 - 16:20]
دیدگاه  •   •   •  1390/12/19 - 16:20
+3
reza
reza
سعي کن در زندگي يکرنگ باشي ، فرش هزار رنگ را همه زير پا مي اندازند..!!
**************************************************************
اگر می خواهی خوشبخت باشی برای خوشبختی دیگران بكوش؛ زیرا آن شادی كه ما به دیگران می دهیم به خود ما بر می گردد.
**************************************************************
زندگی پر از دو رنگی هاست کاش یک رنگ بیشتر نباشیم حتی اگر آن یک رنگ سیاه باشد....
**************************************************************
جاوز یعنی دوستت دارم گفتنت هزار تا معنی بده
**************************************************************
خـدایا شـرمنده كه عـرض میـشود ولی ایـن آرزوهایی كه این روزهـا برآورده میكنی دیگـر بیـات شده اند...
**************************************************************
وقتی شخصی گمان كرد كه دیگر احتیاجی به پیشرفت ندارد، باید تابوت خود را آماده كند !
**************************************************************
اونی که رفت اگه برگرده از دوست داشتن نیست واسه اینه که بهترشو پیدا نکرده!!!
**********************************************
دیدگاه  •   •   •  1390/12/18 - 16:23
+4
Mitra Mohebbi
Mitra Mohebbi
من با تو فرق دارم!تنهاییم فرش نیست كه زیر پاي هر كس و ناكسی پهن كنم
دیدگاه  •   •   •  1390/12/17 - 20:30
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ