محمد
بغض كرده بود. از بس گفته بودند: «بچه است؛ زخمي بشود آه و ناله ميكند و عمليات را لو ميدهد.»
شايد هم حق داشتند. نه اروند با كسي شوخي داشت، نه عراقيها. اگر عمليات لو ميرفت، غواصها - كه فقط يك چاقو داشتند - قتل عام ميشدند. فرمانده كه بغضش را ديد و اشتياقش را، موافقت كرد.
* * *
بغض كرده بود. توي گل و لاي كنار اروند، در ساحل فاو دراز كشيده بود. جفت پاهايش زودتر از خودش رفته بودند. يا كوسه برده بود يا خمپاره. دهانش را هم پر از گِل كرده بود كه عمليات را لو ندهد.
محمد
فقط کسانی که زیاد #گریه کرده اند می توانند اَرزش ِ #زیبایی-هایِ-زندگی را درک کنند ، و از تهِ دل #بخندند.. گریه کردن #آسان است ، اما #خندیدن سخت !... این #حقیقت را خیلی زود می فهمی ...!