یافتن پست: #مرا

عسل ایرانی
عسل ایرانی
شک رازیست

لبخند رازیست

عشق رازیست

اشک آن شب لبخند عشقم بود

قصه نیستم که بگویی

نغمه نیستم که بخوانی

صدا نیستم که بشنوی

یا چیزی چنان که ببینی

یا چیزی که چنان بدانی…

من درد مشترکم

مرا فریاد کن...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 21:21
+3
عسل ایرانی
عسل ایرانی
آه!، مردی که دلش از سینه اش بیرون زده ست
حرف هایش را، نگاهش را، چرا پنهان کند؟!!

خسته هرگز نیستم، بگذار بعد از سال ها
باز من پیدا شوم، باز او مرا پنهان کند..."..
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 20:29
+5
سحر
سحر
تنهـا یک حرف مرا آزار میدهـد !
حتی یک کلمـه هم نمیشـود !
تنهـا یک حرف مرا هر روز غمگـین تر میکنـد !
همان یک "ن" که در ابتدای "بودنـت" نشسته است !
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 20:26
+3
سحر
سحر
امشب تمام گذشته ام را ورق زدم : پر از لحظه های سیاه ، لحظه های داغ و
پرالتهاب بی قراری ، دلتنگی افسرده ، خاموشی ، سکوت ، اشک ، سوختن …. چیزی
نیافتم . نفرین به بودن وقتی با درد همراه است
1 دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 17:44
+3
مهسا
مهسا
مرا به كدامین راه میبرد این دل ؟

دلم نگاه می خواهد

نگاهی از سر شوق که از آن طرف چهاراه

آمدنم را بنگرد . . .
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:46
+5
مهسا
مهسا
بازی قشنگی بود
اما ما قشنگ بازی نکردیـم
قبـــول کن
که هر دو باختیم !
من که خودم را به تو فروختـم
و تو که مرا به هیـچ
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:37
+4
sasan pool
sasan pool
با همه ی بی سر و سامانی ام
باز به دنبال پریشانی ام
طاقت فرسودگی ام هیچ نیست
در پی ویران شدنی آنی ام
دلخوش گرمای کسی نیستم
آمده ام تا تو بسوزانی ام
آمده ام با عطش سالها
تا تو کمی عشق بنوشانی ام
ماهی برگشته ز دریا شدم
تا که بگیری و بمیرانی ام
خوب ترین حادثه میدانمت
" خوبترین حادثه می دانی ام "
حرف بزن ابر مرا باز کن
دیرزمانی است که بارانی ام
حرف بزن حرف بزن سالهاست
تشنه ی یک صحبت طولانی ام ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:31
+3
سحر
سحر
اطرافیانم چهار چشمی مراقب من هستند

و انسولین بدست.!

مبادا قند زیادی تو دلم اب شود............!!
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 16:13
+4
sasan pool
sasan pool
صدا کن مرا
صدای تو خوب است
صدای تو سبزینه‌ی آن گیاه عجیبی است
که در انتهای صمیمیت حزن می‌روید ...
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 15:54
+5
sasan pool
sasan pool
از ريشه مي كَنَند درخت بلند را
آن نخل بي شكوفه ي گيسو كمند را
مادر!صدا ،صداي عروسي ست گوش كن
دارند مي بَرند همان قد بلند را
مادر! ببين زنان چه جسورانه بسته اند
برجاي جاي بوسه ي من دستبند را
مادر مراببخش كه هنگام رفتن است
وقت است تا رها كنم اين قيد و بند را
اينك وصيتي ست مرا:«روز مرگ من
آنان كه تا كنار جسد مي رسند را،
-تأكيد كن بگو كه بخوانند جاي «حمد»
دیدگاه  •   •   •  1390/11/21 - 15:21
+1

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ