یافتن پست: #مرد

rAmin
rAmin
شعر طنز شاعر زن میگه : به نام خدایی که زن آفرید حکیمانه امثال ِ من آفرید خدایی که اول تو را از گل و بعداً مرا از خشت آفرید! برای من انواع گیسو و موی برای تو قدری چمن آفرید! مرا شکل طاووس کرد و تو را شبیه بز و کرگدن آفرید! به نام خدایی که اعجاز کرد مرا مثل آهو ختن آفرید تو را روز اول به همراه من رها در بهشت عدن آفرید ولی بعداً آمد و از روی لطف مرا بی کس و بی وطن آفرید خدایی که زیر سبیل شما بلندگو به جای دهن آفرید! وزیر و وکیل و رئیس ات نمود مرا خانه داری خفن! آفرید برای تو یک عالمه کِیْسِ خوب شراره، پری، نسترن آفرید برای من اما فقط یک نفر براد پیت من را حَسَنْ آفرید! برایم لباس عروسی کشید و عمری مرا در کفن آفرید پاسخ شاعر مرد: به ‌نام خداوند مردآفرین که بر حسن صنعش هزار آفرین خدایی که از گِل مرا خلق کرد چنین عاقل و بالغ و نازنین خدایی که مردی چو من آفرید و شد نام وی احسن‌الخالقین پس از آفرینش به من هدیه داد مکانی درون بهشت برین خدایی که از بس مرا خوب ساخت ندارم نیازی به لاک، همچنین رژ و ریمل و خط چشم و کرم ت{-20-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 15:42
+3
sasan pool
sasan pool
توی فیلم سیسیلی یا حماسه سالوادور جولیانو دایی به سالوادور میگه.مردم زمین نمی خواستن مردم نون می خواستن.تو اشتباه کردی آخرش هم بهترین دوستش سالوادور میکشه .و من دفعه اول که دیدم گریه کردم.روحیه من لطیف دیگه.چه میشه کرد. {-26-}{-26-}{-26-}{-35-}{-35-}{-35-}{-49-}{-49-}{-49-}{-41-}{-41-}{-41-}{-41-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 13:28
gamer
gamer
تو رستوران، پیشخدمتو صدا کردم میگم آقا توی سوپ من مگس افتاده! میگه مرده؟ میگم پـَـَـ نــه پـَـَــ هنوز زندست، داره شنا میکنه، صدات کردم بیایی نجاتش بدی!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 00:53
+1
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
غضنفر برای بار اول نماز خواند گاوش مرد ، روز دوم نماز خواند الاغش مرد ، روز سوم زنش گفت پیاز نداریم گفت خدا شاهده بلند میشم دو رکعت هم خرج تو میکنم ها
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 23:53
+4
mina_z
mina_z
اصولاً مدرنیته خیلی چیز بدیه چون همه چیز و تحت تأثیر قرار داده حتی طرز تفکر مردم نسبت به مسائل! البته تاریخ نشون داده که مردان در هر دوره ای از تاریخ برای جلب توجه خانوم ها باید یه بامبولی سر خودشون
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 23:46
+7
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
ماشينه تا شيشه جمع شده ... يه نفر اون بغل افتاده پارچه سفيد روش كشيدن...يارو ميگه:مرده؟ ميگم پ نه پ تصادف خسته اش كرده خوابيده!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 23:12
+5
مهسا
مهسا
این روزا دنیا شده مثل کتابخونه...هر کی میاد یه دل دیگه رو واسه یه مدت قرض می گیره یه خورده باهاشه بعد میاد پس میده و دوباره یکی دیگه.....به سلامتی دنیا و نامردیاش
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 22:42
+2
مهسا
مهسا
امواج زندگي رابپذير حتي اگر گاهي تورا به عمق درياببرند،آن ماهي را كه هميشه اسوده بر روي اب مي بيني مرده است!!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 22:15
+1
مهسا
مهسا
ﺯﻥ ﮐﻪ ﺑﺎﺷﯽ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩﺍﺕ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ؛ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩﯼ ﻟﺒﺨﻨﺪﺕ ﮐﻪ ﺑﯽﺭﯾﺎ ﻧﺜﺎﺭ ﻫﺮ ﺍﺣﻤﻘﯽ ﮐﺮﺩﯼ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩﯼ ﺯﯾﺒﺎﯾﯽﺍﺕ,ﮐﻪ ﺩﺳﺖ ﺧﻮﺩﺕ ﻧﺒﻮﺩﻩ ﻭ ﻧﯿﺴﺖ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩﯼ ﺗﺎﺭﻫﺎﯼ ﻣﻮﯾﺖ ﮐﻪ ﺑﯽﺧﯿﺎﻝ ﺍﺯ ﻧﮕﺎﻩ ﺷﮏﺁﻟﻮﺩﻩﯼ ﺍﺣﻤﻖﻫﺎ ﺍﺯ ﺭﻭﺳﺮﯼ ﺑﯿﺮﻭﻥ ﺭﯾﺨﺘﻪﺍﻧﺪ ﺩﺭﺑﺎﺭﻩﯼ ﺭﻭﺣﺖ،ﺟﺴﻤﺖ….. ﺩﺭﺑﺎﺭﻩﯼ ﺗﻮ ﻭ ﺯﻥ ﺑﻮﺩﻧﺖ،ﻋﺸﻘﺖ،ﻫﻤﺴﺮﺕ ﻗﻀﺎﻭﺕ ﻣﯽﮐﻨﻨﺪ ﺗﻮ ﻧﺘﺮﺱ ﻭ ﺯﻥ ﺑﻤﺎﻥ ﺍﺣﻤﻖﻫﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺯﯾﺎﺩﻧﺪ ﻧﺘﺮﺱ ﺍﺯ ﺗﻬﻤﺖ ﺩﯾﻮﺍﻧﻪﻫﺎﯼ ﺷﻬﺮ ﮐﻪ ﺍﮔﺮ ﺑﺘﺮﺳﯽ ﺭﻓﺘﻪ ﺭﻓﺘﻪ ﺯﻥِ ﻣﺮﺩﻧﻤﺎ ﻣﯽﺷﻮﯼ !
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 21:53
+3
sasan pool
sasan pool
یک خاطره از دوران بچگیم براتون بگم.پدر من موقعه که من به دنیا آمدم توی کار صادرات و واردات بود.اون زمان یک دوست خارجی داشت که سکن سوئد بود بهش میگفتن اریک.این بنده خدا میدونست که من بچه هستم.برای من شکلات آورد.گفت این برای ساسان هست.من هم اون بسته گنده رو گرفتم رفتم برای خودم همشو خوردم .بعد از اینکه اریک رفت.بابام آمد گفت ساسان بیا ببینم شکلات چی کار کردی؟من هم کگفتم خوردمش.گفت اون همه رو تو خوردی.گفته آره برای من آورده بود من هم خوردمش.بیچاره خورد تو ذوقش.خدا رحمتش کنه.خیلی مرد زحمت کشی بود .{-26-}{-26-}{-26-}هر روز صبح هم موقعه مدرسه رفتن در میرفتم می رفتم زیر میز ناهار خوردی بیچاره مامانم و بابام می افتادن زیر میز من و ببرن مدرسه.
دیدگاه  •   •   •  1390/10/25 - 21:32
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ