♥ نگار ♥
این تکرار ســــــــــــــــــــاعــــــــــتــــــــها
از این بیهوده بـــــــــــــــــــــــــــــــــــــودنها
از این بــــــــــــــــــــــــــــــــــی تاب ماندنها
از این تردیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــدها
نیرنگها
شکها
خیانتها
از این رنگین کمان سرد آدمها
و از این مرگ باورها و رویاها
پریشانم …
دلم پرواز میخواهد
fingliiiiiiii
وقتی که سکوت خانه دق مرگم کرد.. وابستگیم را به تو باور کردم...
♥ نگار ♥
هنوز صدای قدم هایت را پشت سرم می شنوم
که همچون غریبه ای مرا بی تفاوت دنبال می کنی
ومن این چنین پیش خود می پندارم که هنوز …
با گام هایت مسیرمرا دنبال می کنی ولی افسوس …
[!] دوراهی ها ، لعنت بر هرچه بیراهه است
آری به اولین دوراهی که رسیدیم دیگر صدای قدم هایت نیامد
تو رفته بودی همه گفتند که تو عابری بیش نبودی …