یافتن پست: #مرگ

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
گرمای دستانت را
چون پیام آوری
در قبیله ی دستانم
برانگیز
پیش از آن که
این همه احساس
این همه دیوانگی
این همه شیطنت های از سر دیوانگی
در سرمای دستانم جان سپارند
جوانمرگی شگون ندارد
دیدگاه  •   •   •  1392/06/12 - 14:41
+2
بعضی وقتا شنیدن یه
" بگو ببینم چه مرگته "
از یه رفیق خیلی بیشتر از حرفای کلیشه ای
"عزیزم چی شده"
بیشتر میچسبه....!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/12 - 13:13
+11
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 18:02
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
کاش سزای تنهایی مرگ بود ان وقت، کسی از ترس جانش کسی را تنها نمی گذاشت.
دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 17:19
+5
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani
Prof.Dr.Abdolreza Sh.Farahani

هر مرگ اشارتی است به حیاطی دیگر.....
از کسی نمی پرسند چه هنگام می تواند خدانگهدار بگوید
از خویشتنش نمی پرسند زمانی به نگاه باید بپذیرد
وداع را در دل مرگ را فرو ریختن را تا دیگر بار بتواند که برخیزد

دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 16:07
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 15:49
+4
mamad-rize
mamad-rize
نیوتون اگه قبل مرگش دختر ایرانی دیده بود معنی اصلی جاذبه رو میفهمید{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}{-7-}
دیدگاه  •   •   •  1392/06/11 - 13:08
+9
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
ترسناک ترین جمله در زمان کودکی :وایسا برسیم خونه...

اصلا یه وضعی!!!! ینى تا برسیم خونه ١٠٠ بار آرزوى مرگ میكردیم !!!!

یه بار تو ماشین خودمو زدم به خواب ، وقتى رسیدیم خونه ، بابام یه طورى كه من بشنوم به مادرم گفت ، حیف كه خوابه وگرنه ادبش میكردم حالام عیب نداره فردا صبح كه بالاخره بیدار میشه!!!

نشون به این نشون كه فرداش تا ساعت ٥ عصر تو تخت غلت میزدم ینى من خوابم :)))))))))
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 18:27
+2
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
میدونستید تو بهم زدنای ایرانی کلی بای ردو بدل میشه؟

مثال:

+ دیگه نمیخوام ببینمت شناختمت بای

+ باشه هرطور راحتی بای

+ هر طور راحتم؟ برو با همون دختر خاله اکبیریت نامرد بای

+ آره لیاقتت همینه بای

+ دیگه اس نده بای

+ باشه بای

بای و درد،بای و مرگ،خو مثل عادم بهم بزنید !!!
دیدگاه  •   •   •  1392/06/10 - 18:09
+1
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
كسی سر بر نیارد كرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
كه ره تاریك و لغزان است
وگر دست محبت سوی كسی یازی
به اكراه آورد دست از بغل بیرون
كه سرما سخت سوزان است
نفس ، كز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریك
چو دیدار ایستد در پیش چشمانت
نفس كاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیك ؟
مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چركین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای

منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم
منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور
منم ، دشنام پس آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگزارم
حسابت را كنار جام بگذارم
چه می گویی كه بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یكسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسكلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان كوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است
دیدگاه  •   •   •  1392/06/9 - 21:28
+3

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ