♥ نگار ♥
من قرض کردم تا برات خرج کردم
من کف خیابونو برات فرش کردم
من واسه ی داشتن تو نذر کردم
من ، تورو یه فرشته فرض کردم
من با تنهایی ، تو با تن هایی که تورو ولت میکنن تو اوج تنهایی
تو اون شهر پُر نقاب
تو با اون بخواب
من با قرص خواب
اگه بپرسم اون کیه که باهاشی بهم میگی با لبخند بابا اونکه داداشیمه
هه ، همون داداشیا دوشیدنت
لباسو کندن و تورو پوشیدنت
گفتم تو خراب میشی اونو آباد میکنی
تو که عروس نمیشی اونو داماد میکنی
♥ نگار ♥
بعضی ها چهره شان خیلی معمولیست،
اما آنچه در قسمت چپ سینه شان میتپد، دل نیست اقیانوس محبت است؛
بعضی ها تن صدایشان خیلی معمولیست،
اما وقتیکه سخن میگویند در جادوی کلامشان غرق میشوی؛
بعضی ها قد و قامتشان معمولیست،
اما حضورشان طپش قلب می آورد؛
بعضی ها خیلی معمولی هستند،
اما همین معمولی بودنشان از آنها جذابیتی منحصر بفرد میسازد؛
اینها خاص ترین معمولی ها هستند که تا ابد در دلها جاودانه میشوند، و فراموش کردنشان محال است… محال…
♥ نگار ♥
مدتی بود دچار بی هویتی و پوچی شده بودم.
از همه چیز و همه کس بدم میامد ،
امید به آینده هم نداشتم
. پیش هر روانشناسی هم رفتم جواب نگرفتم.
به توصیه یکی از دوستان نامهای به یکی از علما نوشتم و مشکلم را گفتم.
جواب خیلی خلاصهای داده بود، نوشته بود
فقط ترکیه
. من هم بارام را بستم چند هفتهای رفتم آنتالیا و استانبول برگشتم خیلی حالم خوب شده بود
نامه رو که دوباره خوندم دیدم نقطه
تزکیه.
کمرنگ بوده ندیدم. خدا پدرش رو بیامرزه