دوتا رفیق عاشق یک دختر میشن دختره میگه من ۲جام مشروب برای شما میارم ،تو یکیش زهر ریختم هر کس زنده موند اون با من ازدواج میکنه. رفیق اولی میخوره میگه:بسلامتی این که من بمیرم و رفیقم به عشقش برسه رفیق دومی میخوره میگه با سلامتی اینکه من بمیرم و رفیقم به عشقش برسه. بعد دختره یه پیک میخوره میگه: زهر تو این بود میخوره بسلامتی اینکه رفاقت این دو رفیق بهم نخوره
تا حالا دقت کردین وقتی برمیگردیم خونه و میخوایم اون چیزی رو که جا گذاشتیمُ برداریم ، با زانو و با زحمت زیاد میریم تو خونه که فرش کثیف نشه ولی برگشتنش خسته می شیم با کفش از رو فرش رد می شیم )))