یافتن پست: #میخ

♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدمش از دور که می رفت اشک سردی رو چشاش بود
اون نمیخواست بره اما زنجیر اجبار به پاش بود
می شنیدم هق هقش رو که می گفت تا فردا به درود
لحظه ها تلخ بود اما چشم من منتظرش بود
به سلامتی ای همه کس
میدونم که برمیگردی
میدونم دلت همینجاست از دلم سفر نکردی
خیلی زود رفت لب جاده اما من او نو میدیدم
خداحافظ گفتنش رو خیلی روشن می شنیدم ...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 17:13
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
چقدر گفتم نرو ، بی عشق سخته

منو تا زنده ای یادت نمیره ...

تو مشغول کسی بودی که میخواست

شده یک شب تو رو از من بگیره ...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 17:01
+4
nanaz
nanaz
در CARLO
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 16:57
+6
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
بعضی از پسرا رو که میبینم دلم میخواد بهشون بگم :
خوشکل خانوم کدوم آرایشگاه میری!
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 12:09
+3
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
روبهی به زاغی گفت : بیااااااا زاغ گفت : پنیرو میخوای ؟ روباه گفت : نه ! زاغ گفت : پس چی ؟ روباه گفت : دوری کنیم از هم :lol:
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 12:00
+3
saman
saman
امشب به بر من است آن مایه ی ناز


یارب تو کلید صبح در چاه انداز

ای روشنی صبح به مشرق برگرد


ای ظلمت شب بامن بیچاره بساز 


امشب شب مهتاب حبیبم رو میخوام


حبیبم اکه خواب طبیبم رو میخوام


مست است و هوشیارش کنید


خوا ب است و بیدار ش کیند


گویید فلانی امده ان یار جونی امده


امده حالت احوالت سیه خالت


سفید رویت سیه موی ت


ببیند برووود ...
دیدگاه  •   •   •  1392/05/24 - 08:58
saman
saman
در کوی خرابات، کسی را که نیاز است

هشیاری و مستیش همه عین نماز است


آنجا نپذیرند صلاح و ورع امروز


آنچ از تو پذیرند در آن کوی نیاز است


اسرار خرابات بجز مست نداند


هشیار چه داند که درین کوی چه راز است؟



تا مستی رندان خرابات بدیدم


دیدم به حقیقت که جزین کار مجاز است


خواهی که درون حرم عشق خرامی؟


در میکده بنشین که ره کعبه دراز است


هان! تا ننهی پای درین راه ببازی


زیرا که درین راه بسی شیب و فراز است


از میکده‌ها ناله‌ی دلسوز برآمد


در زمزمه‌ی عشق ندانم که چه ساز است؟


در زلف بتان تا چه فریب است؟که پیوست


محمود پریشان سر زلف ایاز است


زان شعله که از روی بتان حسن تو افروخت


جان همه مشتاقان در سوز و گداز است


چون بر در میخانه مرا بار ندادند


رفتم به در صومعه، دیدم که فراز است


آواز ز میخانه برآمد که: عراقی



در باز تو خود را که در میکده باز است

دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 17:30
+2
*elnaz* *
*elnaz* *
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 17:16
+3
saman
saman

هاتفی از گوشه میخانه دوش


 گفت ببخشند گنه می بنوش


 لطف الهی بکند کار خویش


مژده رحمت برساند سروش


این خرد خام به میخانه بر


تا می لعل آوردش خون به جوش


 گر چه وصالش نه بکوشش دهند


 هر قدر ای دل که توانی بکوش


لطف خدا بیشتر از جرم ماست


 نکته سر بسته چه دانی خموش


 گوش من و حلقه گیسوی یار


روی من و خاک در می فروش


رندی حافظ نه گناهیست صعب


 با کرم پادشه عیب پوش

دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 16:47
+4
♥ نگار ♥
♥ نگار ♥
دیدگاه  •   •   •  1392/05/23 - 15:16
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ