یافتن پست: #میخ

محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
مخلصتیم ، چاکرتیم ، غلومتیم ، فرش پادرتیم ، چمنتیم ، خرابتیم ، کرتیم ، کورتیم ، چش و چال مایی ، به مولا که بالادستش مرد نیومده ، خیلی میخوامت .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 15:04
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
دعایت میکنم هر شب به عطر میخک و مریم / الهی در دلت هرگز نباشه غصه و ماتم .
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 15:01
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
پیرزنه تو خیابون افتاده زمین دارم می دوم برم کمکش کنم اومده میگه: میخوای بلندش کنی؟ میگم : پـَـــ نــه پـَـــ میخوام با گچ دورشو بکشم محدوده وقوع جرم و مشخص کنم کسی اینوری نیاد!
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 14:47
محسن رضایی ناظمی
محسن رضایی ناظمی
یارو داره از دیوار خونه مردم میره بالا میگه : وا!دزده؟ میگم : پـَـــ نــه پـَـــ دیوید کاپرفیلده میخواد ببینه رد شدن از دیوار ممدآقا آسونتره یا دیوارچین
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 14:46
ALI SHABAN
ALI SHABAN
@Malo0o0os اگر کسی تورا آنطور که میخواهی دوست ندارد، به این معنی نیست که تو را با تمام وجودش دوست ندارد . گابریل گارسیا مارکز {-44-}
2 دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 12:33
+2
رضا
رضا
تیرگی می آید، دشت میگیرد آرام، قصه ی رنگی روز میرود رو به تمام، شاخه ها پژمرده است، سنگ ها افسرده است، رود مینالد، جغد میخواند، غم بیامیخته با رنگ غروب، می تراود ز لبم قصه ی سرد... دلم افسرده در این تنگ غروب
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 12:08
+2
مهسا
مهسا
فقط تو ایرانه که وقتی میخوائیم به یه مهمان تعارف بکنیم که تو خونمون راحت باشه میگیم پا شو شلوارتو در بیار…{-20-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 01:36
+3
مهسا
مهسا
تا حالا دقت کردی وقتی موبایلت زنگ میخوره همه گوشاشونو تیزتیز میکنن ولی وقتی تلفن خونه زنگ میخوره همه خودشونو میزنن به کری!؟{-57-}
دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 01:11
+3
امیرحسین
امیرحسین
@Malo0o0os گاهی برات مهم نیست فلانی چی نوشته ناخودآگاه تا اسمشو میبینی لایک میزنی چون اون آدمو دوست داری انگار با لایکت میخوای بهش بگی ببین تو هر چی میخوای بنویس، ولی فقط باش !!!
4 دیدگاه  •   •   •  1390/10/27 - 00:39
+3
gamer
gamer
پسر به دختر گفت اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی اولین نفری هستم که میام تا قلبمو با تمام وجودم تقدیمت کنم.دختر لبخندی زد و گفت ممنونم تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد..حال دختر خوب نبود..نیاز فوری به قلب داشت..از پسر خبری نبود..دختر با خودش میگفت :میدونی که من هیچوقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی..ولی این بود اون حرفات..حتی برای دیدنم هم نیومدی…شاید من دیگه هیچوقت زنده نباشم.. آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید… چشمانش را باز کرد..دکتر بالای سرش بود.به دکتر گفت چه اتفاقی افتاده؟دکتر گفت نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت انجام شده.شما باید استراحت کنید..درضمن این نامه برای شماست..! دختر نامه رو برداشت.اثری از اسم روی پاکت دیده نمیشد. بازش کرد و درون آن چنین نوشته شده بود: سلام عزیزم.الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام.از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم..پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم..امیدوارم عملت موفقیت آمیز باشه.(عاشقتم تا بینهایت) قلب دختر نمیتوانست باور کند..اون این کارو کرده بود..او
دیدگاه  •   •   •  1390/10/26 - 23:52
+2

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ