یافتن پست: #می

hamed noori
hamed noori
پسر: عشقم یه عکس خوشگل از خودت واسم بفرست.
دختر:چشم ولی تو هم محض احتیاط یه عکس از خواهرت واسم بفرست عجقم..
(شیطان سرپا ایستاده بود سیگارش را خاموش کرد و کف مرتبی برای دخترزد)
پسر بدون معطلی عکس اون یکی دوست دخترش را واسه دختر فرستاد.
(بیچاره شیطون رو آورد به مصرف مواد مخدر و شیشه)
دختر: وای مرسی عزیزم.. الان عکسمو واست ایمیل میکنم و عکس دوستش را فرستاد.
پسرک خوشحال وقتی ایمیلشو باز کرد عکس خواهرشو دید..
(هیچی دیگه داستان این چت باعث شد شیطان ادامه تحصیل بده بعد از ظهرها هم کلاس تقویتی گرفته)
دیدگاه  •   •   •  1392/08/28 - 22:04
+7
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
آدمی به خودی خود نمی افتد ، اگر بیفتد …
از همان سمتی می افتد که به خدا “تکیه” نکرده است
دیدگاه  •   •   •  1392/08/28 - 22:03
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
خانواده دختر : آقا پسر چیکاره هستن ؟
خانواده پسر : تو شرکت پاکسان کار میکنن
خانواده دختر : دقیقا اونجا چیکار میکنن ؟
خانواده پسر : به سلامت خانواده می اندیشد
دیدگاه  •   •   •  1392/08/28 - 22:02
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
جهان مست از می نام تو باشه
دو بیتی بسته ی کام تو باشه
شناسنامم زمانی کامله که
تو برگ دومش نام تو باشه !
دیدگاه  •   •   •  1392/08/28 - 21:59
+2
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
لزومی نداره من همونی باشم که تو فکر میکنی
من همونی ام که حتی فکرشم نمیتونی بکنی
دیدگاه  •   •   •  1392/08/28 - 21:57
+2
hamed noori
hamed noori
رفتم دنبالِ خواهرم از دانشگاه بیارمش

برگشتنه گشت بهمون گیر داده ، میگه خانوم کى باشن؟
منم با حالت عصبانى میگم خواهرمه! مشکلى هست؟
بعد یهو خواهرم میگه :
جناب سروان دروغ میگه !!!...
دوست دخترشم ؟؟؟؟
میگم دروغ میگه به خدا جناب سروان ؟
یارو هم مدارک ماشینُ گرفت گفت بیا کلانترى معلوم میشه!!
به خواهرم میگم مرض دارى مگه!!!!
میگه بریم کلانترى بعد بابا اینا بیان دنبالمون مامورِ ضایع بشه یه ذره بخندیم؟؟؟
دیدگاه  •   •   •  1392/08/28 - 21:50
+6
hamed noori
hamed noori
رفتم دستشویی پارک. تا تو دستشویی نشستم از دستشویی کناری صدایی شنیدم که گفت:

سلام حالت خوبه؟

من اصلاً عادت ندارم که تو دستشویی هر کی رو که پیدا کردم شروع کنم به حرف زدن باهاش، اما نمی دونم اون روز چِم شده بود که پاسخ واقعاً خجالت آوری دادم:
...
حالم خیلی خیلی توپه.

بعدش اون آقاهه پرسید:

خوب چه خبر؟ چه کار می خوای بکنی؟

با خودم گفتم، این دیگه چه سؤالی بود؟ اون موقع فکرم عجیب ریخت به هم، برای همین گفتم؛

اُه من هم مثل خودت فقط داشتم از این جا رد می شدم...

وقتی سؤال بعدیشو شنیدم، دیدم که اوضاع داره یه جورایی ناجور می شه، به هر ترفندی بود خواستم سریع قضیه رو تموم کنم:

من می‌تونم بیام طرفای تو؟

آره سؤال یه کمی برام سنگین بود. با خودم فکر کردم که اگه مؤدب باشم و با حفظ احترام صحبتمون رو تموم کنم، مناسب تره، بخاطر همین بهش گفتم:

نه، الآن یه کم سرم شلوغه!

یک دفعه صدای عصبی فردی رو شنیدم که گفت:

ببین، من بعداً باهات تماس می گیرم. یه احمقی از دستشویی بغلی همش داره به همه سؤال های من جواب می ده!
دیدگاه  •   •   •  1392/08/28 - 21:45
+5
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
@asalam

از دلهره ی تو دل بریدن حیف است
حتی نفسی بی تو کشیدن حیف است
زیبای من آنگونه که تو می خندی
یک سینه برایت ندریدن حیف است
با هر تپشی دلم به من می گوید
بی عشق تو یکبار تپیدن حیف است
بی چیزم و عاشقم ولی ناز تو را
با دادن جانم نخریدن حیف است
من خسته نمی شوم ، هر چند به تو
سخت است رسیدن ، نرسیدن حیف است
دیدگاه  •   •   •  1392/08/28 - 21:40
+3
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
خسته میشه !
کسی که جسم و روحش با هم اختلاف سنی داشته باشه
دیدگاه  •   •   •  1392/08/28 - 21:36
+4
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
♥♥♥♥♥♥ R A M I N♥♥♥♥♥♥
یه لحظه هایی تو زندگی هستن که شاید سر جمع دو دقیقه هم نبوده ولی یه عمره یادش داره ما رو داغون میکنه
@asalam
دیدگاه  •   •   •  1392/08/28 - 21:33
+4

تفکیک

جستجو برای
نوع پست توسط در گروه تاریخ